شمارهٔ ۵ - ایضاً له ابن یمین
ابن یمین فریومدی / ترکیبات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
تا ابروی تو بدلربائی
انگشت نمای چون هلال است
دارد ز جمال تو خجالت
خورشید که مظهر جمالست
ای از تو جهان حسن آباد
ایزد همه حسنها ترا داد
از عین کمال در امان باد
حسنت که بغایت کمال است
یک صبحدم ای نسیم خوشبوی
بگذر بسوی نگار و بر گوی
کز مویه تنم شدست چون موی
وز ناله زار همچو نال است
مائیم ز عشقت ای پریوش
با چشم و دلی پر آب و آتش
از هجر تو نیست زندگی خوش
باز آی که نوبت وصال است
دل کز تو صبور گشت یارا
دل نیست که هست سنگ خارا
گر هست ترا شکیب ما را
باری ز تو صابری محال است
گفتیم خیال چون تو ماهی
بینیم بخواب گاهگاهی
لیک از غم چون تو دلپناهی
خواب آیدم این هوس خیال است
گر ابن یمین ز عشق رویت
بر باد شود چو خاک کویت
بیرون نپرد ز دام مویت
مرغ دل او که بسته بال است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت محبوبی سخن میگوید که تغزلی عمیق و عاشقانه دارد. شاعر با وصف ابروهای معشوق به هلال و کمال جمیلی اشاره میکند که حتی خورشید از آن خجالت میکشد. او از عشق و درک عمیقش از احساساتش مینویسد و بیان میکند که زندگی بدون محبوبش خوشایند نیست. شاعر به سراغ آرزوها و خیالهایش میرود و بیان میکند که عشق، همچون خواب و خیال است. او مشکلات ناشی از دوری و انتظار را بیان میکند و اشاره دارد که صبر برعشق او بسیار دشوار است، حتی اگر این صبر، امانت باشد. در نهایت، شاعر تصویری از حال و هوای دلش ارائه میدهد که در بند عشق محبوب است.