نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ الهامی کرمانشاهی

الهامی کرمانشاهی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

شب تنهایی ای دل هر که چون غم همدمی دارد

چه غم او را که اندر خانهٔ دل محرمی دارد

به جز این زخم مردافکن که من اندر جگر دارم

هر آن زخمی که بینی در زمانه مرهمی دارد

خوش آن روزی که چون دیوانگان از سنگ اطفالم

به خون آلوده بر بینی که آن هم عالمی دارد

فشاندم تخم مهرت را به کشت سینهٔ محزون

چه غم از خشکسالی‌ها که چشمم شب نمی‌دارد

اگر لعل لبت نبود نگین جم چرا دایم

مسخّر ملک دل‌ها را به حکم خاتمی دارد

ندارد بیمی الهامی دگر از دوزخ هجران

که در خلد وصال تو روان خرّمی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تنهایی و غم ناشی از فقدان معشوق است. شاعر با اشاره به زخم‌های عاطفی خود، بیان می‌کند که در دلش خاطرات و محبت‌هایی وجود دارد که او را تسلی می‌دهد. او به این نکته می‌پردازد که دردهایش در مقایسه با بی‌مهری‌های دیگران بی‌اهمیت است و تسلی‌هایی برای این زخم‌ها وجود دارد. شاعر همچنین به عشق و زیبایی معشوق اشاره می‌کند و در نهایت، امید به وصال و سروری در کنار معشوق را ستایش می‌کند.