بخش ۱۰۱ - رسیدن نامه ی ابن زیاد به حر و گفتگوی او با امام علیه السلام الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / خیابان اول / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
دو لشگر چو دیدند او رازدور
که تازد همی سوی ایشان ستور
سوی او همه دیده بگماشتند
عنان های اسبان نگه داشتند
چو آمد نیاورد شه را درود
به حر پوزش آورد و اورا ستود
بدادش یکی نامه پس آن سوار
ز فرزند مرجانه ی نابکار
سپهدار بگرفت و بگشاد و دید
که بنوشته فرمانگزار پلید
که ای حر نام آور تیغ زن
تو را این چنین است فرمان زمن
به جایی که نبود درآن هیچ آب
فرود آر نوباوه ی بوتراب
از آن نامه نام آور سرفراز
شگفتی فرو ماند لختی دراز
همان نامه را مرد توسن براند
میان دولشگر باستاد و خواند
پس آنگاه گفتا به دارای دین
که نگذارمت رفتن ازاین زمین
بدو گفت آن شاه فرمانروا
بهل تا بیازیم زی نینوا
به شه پاسخ آورد فرزانه مر
که شاها نیارم من این کارکرد
زهیرا بن قین این چو ازحر شنفت
به شاهنشه ملک ایمان بگفت
که ما را بفرمای ای شهریار
دراین پهنه با آن سپه کارزار
نگردید ه تا روی این سرزمین
پر از نیزه و دشنه ی اهل دین
وگرنه چو از کوفه آید سپاه
به ما کار پیکار گردد تباه
چه سازند با ما سواری هزار؟
نه ما آتشیم این سپه مشت خار؟
به دریای آتش چو خار خشن
ستیزد بسوزد بن خویشتن
بدو پاسخ آود شاه حجاز
که این نامور گرد گردون فراز
هنوز این سواران شمشیردار
ندارند با ما به شمشیر کار
نخواهیم کز ما تنی رزم جوی
شود پیش ازاین قوم بی آبروی
چو این گفته شد شاه و هر دو سپاه
سوی نینوا بر گرفتند راه
چو لختی برفتند یکران شاه
باستاد برجا نپیمود راه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بخش از داستان، دو سپاه به یکدیگر نزدیک میشوند و یکی از سرداران به نام حر، نامهای از جانب فرمانروای پلید دریافت میکند. در این نامه، به او دستور داده میشود که نوزاد بواتراب را به جایی ببرد که آب در آن نیست. حر متوجه میشود که این دستور نادرست و بیرحمانه است و از آنجا که نمیخواهد به این کار تن دهد، به سردار دیگر اعلام میکند که نمیتواند این فرمان را اجرا کند. در ادامه، حر و شاه حجاز تصمیم میگیرند تا به سوی نینوا حرکت کنند و فرار از جنگ را در نظر بگیرند، زیرا نمیخواهند که نامشان در تاریخ بیآبرو شود. هر دو سپاه به سمت نینوا به راه میافتند.