خیابان اول — شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس) الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / شاهدنامه (چهار خیابان باغ فردوس)
فهرست شعرها
- بخش ۵ - در ستایش حضرت صدیقه ی کبری فاطمه ی زهرا و ائمه هدی علیهم السلام — کنون مدحت آرم به دستور اوی
- بخش ۴ - در منقبت شاه ولایت امیرالمومنین علی (ع) — مرا داد یزدان از آن رو شرف
- بخش ۱ - در توحید حضرت باری تعالی – عز اسمه و عظم سلطانه –گوید — به نام خداوند بینش طراز
- بخش ۳ - در ستایش حضرت رسالت پناهی صلی الله علیه واله گوید — بهین نقش کلک جهان آفرین
- بخش ۶ - در شرح خواب دیدن مرحوم ناظم و سبب نظم این کتاب مستطاب — یکی راز گویم بری از دروغ
- بخش ۲ - در نیایش به درگاه پروردگار خویش عزوجل گوید — سپهر آفرینا زمین داورا
- بخش ۱۳ - خبردار شدن یزید از مرگ معاویه وآمدنش به شام و به تخت نشستن آن ملعون ابتر بعد از پدر — چو آگاه شد زود بسپرد راه
- بخش ۱۱ - وصیت کردن معاویه به بزرگان و سفارش یزید در هنگام مرگ خود — زهجرت به شصت اندر آمد چو سال
- بخش ۱۴ - رسیدن نامه ی یزید به ولید — درآن بد نوشته که ای نامدار
- بخش ۹ - در خطاب به ساقی حقیقی و استدعای باده ی حقیقت گوید — بده ساقی آن جام یاقوت نام
- بخش ۱۰ - در شرح حال خویش و ستایش امام عصر اروا حنا فداه — به ماهی سیه بردم شب و روز رنج
- بخش ۷ - خواب دیدن ناظم دفعه ی دیگر و مامور شدنش به نظم این کتاب — چو یک چند از این ماجرا درگذشت
- بخش ۱۲ - اندرز نامه نوشتن معاویه از برای یزید و مردن او — چو این گفت یاران زجا خاستند
- بخش ۸ - در ستایش سخن و مدح استاد سخن گستران حکیم ابوالقاسم فردوسی علیه الرحمه — الا ای خردمن بیدار هوش
- بخش ۱۷ - برآشفتن مروان به ولید به علت دست برداشتن از امام علیه السلام — چو شه سوی آرامگه شد چمان
- بخش ۲۲ - رفتن امام به بدرود قبر مادر و گفتگوی حضرت صدیقه با آن جناب — درآن تیره شب سروباغ رسول
- بخش ۲۰ - درمصمم شدن امام علیه السلام به مهاجرت از مدینه — شنیدم چو سبط رسول مجید
- بخش ۱۶ - برانگیختن مروان حکم ولید را در بیعت از امام و رفتن آنحضرت ازآنجا به خشم — بدو گفت کاین کرده نبود پسند
- بخش ۱۸ - در نکوهش روزگار و مویه گری برسبط احمد مختار علیه صلوات الملک الجبار — چه بد رسم بی مهری ای روزگار
- بخش ۲۱ - مامورشدن امام بار دیگربه سفر عراق در روضه جدش به عالم واقعه — دگر شب به بدرود خیرالبشر (ع)
- بخش ۱۵ - گفتگوی امام علیه السلام با آن سه تن — بفرمود کای مهتران سترگ
- بخش ۱۹ - درخطاب به ارواح مقدسه ی بزرگان دین — بنال ای مدینه بزار ای حرم
- بخش ۲۳ - بدرود امام(ع)با قبر مقدس برادر — بسی مویه ها کرد و پوزش نمود
- بخش ۲۷ - رفتن علیا مکرمه زینب خاتون به بدرود قبر مطهر مادر بزرگوار خود — شنیدم سربانوان بهشت
- بخش ۲۶ - نشان دادن امام زمین کربلا را — فراز زمین ها همه گشت پست
- بخش ۳۰ - آمدن گروه ملایکه به خدمت امام(ع)به یاری آن بزرگوار — چو از شهر یثرب شه تاجدار
- بخش ۲۵ - آمدن زنان بنی هاشم — که ناگه رسیدند زار و نوان
- بخش ۲۹ - درستودن ذوالجناح و سوار شدن امام برآن و بیرون رفتن از مدینه به عراق — بدش یادگار آن خداوند دین
- بخش ۲۴ - دربیان آمدن جناب محمد حنفیه به خدمت امام — بیامد به نزد شه راستین
- بخش ۲۸ - در بیان مامور فرمودن امام(ع)حضرت ابوالفضل العباس را — چو روز دگر بر هیون سپهر
- بخش ۳۱ - آمدن گروه جنیان به خدمت امام علیه السلام — چو آنان برفتند ازگرد شاه
- بخش ۳۳ - درذکر نامه های اهل کوفه و مضمون آنها — چنین بد گزین همه نامه ها
- بخش ۳۶ - ذکر راه گم کردن جناب مسلم و مردن آن دو نفر بلدی راهش از تشنگی — به هامون رسیدند چون ناگهان
- بخش ۳۴ - ذکر نامزد فرمودن امام(ع)پسر عم خود — که مسلم بدش نام و بودش پدر
- بخش ۳۲ - ورود امام علیه السلام به مکه ی معظمه — چو روزی سه ازماه شعبان گذشت
- بخش ۳۸ - نامه نوشتن جناب مسلم به حضرت — پس آنگه به بیعت گشادنددست
- بخش ۳۷ - وارد شدن جناب مسلم به کوفه درخانه ی مختار وفادار — به ایوان مختار بردند رخت
- بخش ۳۵ - رفتن جناب مسلم به مدینه ی طیبه — شدآنگه زبطحا زمین رهسپار
- بخش ۴۲ - شکستن اهل کوفه بیعت جناب مسلم را — گروهی که بد اهرمنشان دلیل
- بخش ۴۶ - گرفتن بنی مذجح گردد دارالاماره و پراکنده شدن ایشان به گفتار شریح قاضی کوفه — به مذحج نژادان رسید آگهی
- بخش ۴۰ - رسیدن نامه ی یزید به ابن زیاد دربصره — به پور زیاد آن بد اندیش دیو
- بخش ۳۹ - آگاه کردن دوستان یزید اورا از کار جناب مسلم — بزرگان که بودند درآن دیار
- بخش ۴۵ - خواستن ابن زیاد هانی رابه دارالاماره و گرفتار شدن هانی — بدین سوی لختی قدم رنجه ساز
- بخش ۴۱ - ورود ابن زیاد به کوفه و رفتن درمسجد و خطبه خواندنش — ز گرد ره آن بد نژاد پلید
- بخش ۴۳ - رفتن ابن زیاد به خانه ی هانی بن عروه — زن هانی اندر پس درشنید
- بخش ۴۴ - جستجو نمودن معقل غلام ابن زیاد از جناب مسلم و پیدا کردن اورا — چو یکچند بگذشت وزان نامور
- بخش ۵۳ - مدد فرستادن ابن زیاد بد بنیاد بار دیگر برای محمد ابن اشعث کندی — چو آمد به بدخواه این آگهی
- بخش ۵۴ - فرستادن ابی زیاد — به ناوردگه چون فرازآمدند
- بخش ۵۲ - تنگ شدن کار بر محمد بن اشعث و کمک خواستنش از ابن زیاد — فرستاد وزان تیره دل یار خواست
- بخش ۵۱ - بیرون آمدن جناب مسلم از خانه ی طوعه و حمله کردنش بر سپاه مخالف — برآهیخت برنده تیغ ازنیام
- بخش ۵۰ - آگاه شدن جناب مسلم از آمدن دشمن و سلاح نبرد پوشیدن — از آن تنگ کاشانه بر پای خاست
- بخش ۴۷ - انجمن شدن یاران جناب مسلم — برفت و بیامد فرستاده زود
- بخش ۴۸ - پنان گرفتن جناب مسلم به خانه ی طوعه — چو شد تیغ خورشید زرین حسام
- بخش ۴۹ - آگاهی یافتن بلال پسر طوعه ازحال جناب مسلم و خبر دادن به ابن زیاد — مرآن نیک زن را یکی پور بود
- بخش ۵۶ - ذکر آب خواستن جناب مسلم و آب آوردن طوعه و ریختن دندانهای آن حضرت درجام آب — زبس خسته بدآن ستوده نژاد
- بخش ۵۸ - چاه کندن دشمنان در راه جناب مسلم و دستگیر شدن آن بزرگوار — بکندش یکی چاه در رهگذر
- بخش ۶۱ - در ذکر شهادت هانی بن عروه رحمه الله علیه به امر ابن زیاد — بزد بانگ سالار کوفی دیار
- بخش ۵۷ - امان دادن محمد بن اشعث جناب مسلم را و نپذیرفتن آن حضرت — به مسلم خروشید کای نامدار
- بخش ۶۰ - در بیان فرستادن ابن زیاد بکربن حمران را به کشتن جناب مسلم — بدو گفت کاین هاشمی را ببر
- بخش ۶۲ - فرستادن ابن زیاد سر جناب مسلم و هانی را به شام — به درگاه فرمانده ی کوفه برد
- بخش ۵۹ - ورود حضرت مسلم به مجلس ابن زیاد و مکالماتشان با یکدیگر — کشان روزبانان به بند اندرش
- بخش ۵۵ - زخم زدند بکربن حمران بر دهان و لب جناب مسلم و کشتن آن بزرگوار اورا — چو دیو دمان ازکمینگاه جست
- بخش ۶۸ - آگاهی یافتن ابن زیاد از فرار طفلان گرفتار و باز خواستن ازمشکور — زکارش دژم پور مرجانه شد
- بخش ۶۵ - گرفتن شبگرد آن شاهزادگان را و بردن به نزد ابن زیاد — شنیدم درآن تیره شام سیاه
- بخش ۶۹ - به دار کشیدن ابن زیاد بد بنیاد پر فساد مشکور زندانبان را — به دژخیم بد خویش آنگه سرود
- بخش ۷۰ - در تجافی ازدار غرور وانابه به سوی دار خلود — تو کز کشور جسم درنگذری
- بخش ۶۶ - رها کردن مشکور کودکان را و فرستادن به طرف قادسیه — زکف حرمت هردو نگذاشتی
- بخش ۶۷ - دیدن کنیز حارث آن دو طفل ماه رو را درنخلستان و شناختن ایشان و بردنشان به خانه — چو آمد به نزدیک رود آن کنیز
- بخش ۶۳ - آگاهی یافتن ابن زیاد ازحال کودکان جناب مسلم «محمد » و «ابراهیم » و جستجو کردن ازآنها — چو شد مسلم اندر بهشت برین
- بخش ۶۴ - سپردن شریح قاضی دو طفل یتیم حضرت مسلم رابه پسر خود — شریح آن دو تن را به غمخواریا
- بخش ۷۷ - کشته شدن حارث بد نهاد به فرمان ابن زیاد بد بنیاد — ببر این جفا جوی راسوت دشت
- بخش ۷۸ - درشکایت از آلایش به رنگ هستی و خود پرستی — تو ای قید هستی چه بندی مرا؟
- بخش ۷۶ - بردن حارث سر کودکان را در نزد ابن زیاد بد بنیاد — سبک تاخت زی پور مرجانه شاد
- بخش ۷۱ - آمدن حارث به خانه و پنهان نمودن زن او کودکان را از آن بدبخت — درآن روز تا شام آن هردوتن
- بخش ۷۲ - گریستن کودکان در نیمه شب و آگاهی حارث از حال ایشان — چو نیمی گذشت از شب دیوسار
- بخش ۷۵ - کشتن حارث محمد را و مویه گری ابراهیم در سوگ برادر خود — ز پای اندر افتاد سرو جوان
- بخش ۷۴ - مصمم شدن حارث برای کشتن شهزادگان و مویه کردن ایشان بریکدیگر — سبک تیغ بگرفت آن بدگمان
- بخش ۷۳ - بردن حارث معلون آن دو طفل را از بهر کشتن به کنار فرات — ستمکار حارث کمندی به دست
- بخش ۸۱ - عزم رحیل فرمودن امام علیه السلام ازمکه ی معظمه — سحر چون بدین بختی گرم ساز
- بخش ۸۶ - آوردن عبدالله جعفر نامه ی امان از والی مدینه و نپذیرفتن آن حضرت — ازو نامه عبدالله نامدار
- بخش ۸۰ - آمدن جناب محمد بن حنیفه به خدمت امام(ع)و منع کردنش ازسفر عراق — همان شب که اندر سحرگاه آن
- بخش ۸۴ - تصرف نمودن امام علیه السلام درمنزل تنعیم — بیامد یکی کاروان گشن
- بخش ۸۲ - ذکر آمدن عبدا لله (ابن) عباس و عبدالله (ابن) زبیر و عبدالله (ابن) عمر به خدمت امام(ع) — وزان پس نهاد ابن عباس گام
- بخش ۸۵ - ذکر فرستادن عبدالله به جعفر طیار دو پسر خود را با نامه به خدمت آن حضرت — یکی نامه بنوشت بس دلپذیر
- بخش ۷۹ - ورود امام علیه السلام به مکه ی معظمه زاده الله شرفا — کنون راز بشنو ز شاه امم
- بخش ۸۳ - حرکت فرمودن موکب همایون امام(ع)از مکه به طرف کوفه به روایت عبدالله بن سنان — زعبدالله بن سنان این خبر
- بخش ۹۴ - رسیدن امام علیه السلام به منزل ذباله و رسیدن خبر شهادت عبدالله بن یقطر — به پوزش به شه لختی نماز
- بخش ۹۱ - رسیدن امام ( ع ) به منزل قطقطا نیه و خبر دادن شیری آن حضرت را از شهادت جناب مسلم — گزین پور پیغمبر تاجدار
- بخش ۸۷ - دربیان خواب دیدن امام علیه السلام درکنار آب عذیب — ازآن جایگه نیز بسپرد راه
- بخش ۹۳ - برداشتن امام علیه السلام بیعت ازگردن اولاد عقیل و پا سخ ایشان — بفرمود زان پس به آل عقیل (ع)
- بخش ۸۹ - فرستادن امام عبدالله یقطر را با نامه به کوفه — چو آگاهی آمد به پور زیاد
- بخش ۹۲ - دلجویی کردن امام علیه السلام ازدختر جناب مسلم و مویه گری او درمرگ پدر — زسالار بد دختری خردسال
- بخش ۹۰ - گفتگوی پور مرجانه با بردار رضاعی امام(ع)عبدالله یقطر و شهادت آن بزرگوار — بپیچید برخود کژدم زده
- بخش ۸۸ - آمدن وهب ابن عبدالله کلبی با مادرش در منزل ثعلبیه — شنیدم که در ثلعبیه ز راه
- بخش ۹۷ - در گفتگوی امام علیه السلام با حر و سیراب نمودن حضرت او و یارانش را — چو آمد بر پیشگاه بلند
- بخش ۹۵ - آمدن عمرو بن اودان درمنزل بطن عقبه به خدمت امام علیه السلام — شنیدم که زد داور دین پناه
- بخش ۱۰۱ - رسیدن نامه ی ابن زیاد به حر و گفتگوی او با امام علیه السلام — دو لشگر چو دیدند او رازدور
- بخش ۹۹ - دربیان رسیدن موکب همایون امام علیه السلام به قصر بنی مقاتل — چو گشتند لختی همی رهسپار
- بخش ۹۶ - آب برداشتن اصحاب به فرمان امام علیه السلام ازمنزل شراف و رسیدن حر ریاحی — ثمین گوهر دجر عبد مناف
- بخش ۱۰۰ - رسیدن نامه ی ابن زیاد و سرراه گرفتن حر برامام علیه السلام — چو کارفریضه بپرداختند
- بخش ۹۸ - در ذکر نماز گذاردن حر و سپاهش با امام علیه السلام و خطبه خواندن آن حضرت — شهنشه به حر گفت یک سو خرام
- بخش ۱۰۲ - رسیدن امام علیه السلام به زمین کربلا وایستادن اسب آن حضرت — از آن شد پیاده شه حق پرست
- بخش ۱۰۳ - نامه نوشتن حر به ابن زیاد وخبر دادن اورا از ورود امام علیه السلام به کربلا — چو درکربلا شاه خرگه فراشت
- بخش ۱۰۴ - شرح حال ابن سعد لعین و پدرش سعد وقاص لعنته الله علیهما — درآن انجمن بود مردی پلید
- بخش ۱۰۶ - مشورت کردن عمرسعد با پسران خود در جنگ نمودن با امام علیه السلام — کهین داشت نام نیا از پدر
- بخش ۱۰۷ - اندرز نمودن کامل دانا عمربن سعد را از جنگ نمودن با امام علیه السلام — بدی کامل پاک دین داشت نام
- بخش ۱۰۵ - پذیرفتن عمو سعد سرداری لشگر کوفه را وملامت کردن مردم او را — که این کار نستوده کارمن است
- بخش ۱۰۹ - فرستادن ابن زیاد سپاه به سرداری عمر بن سعد به زمین کربلا — زکوفه برون تاخت زی کربلا
- بخش ۱۰۸ - حکایت کردن کامل کیفیت دیر راهب رابرای ابن سعد ملعون — به باب تو ای مرد پرخاشگر
- بخش ۱۱۰ - آمدن حبیت ابن مظاهر و مسلم بن عوسجه — رسید آنچه بر آل احمد – ستم
- بخش ۱۱۵ - نامه نوشتن ابن زیاد به ابن سعد وتحریص نمودن او را در جنگ با امام(ع) — یکی نامه بنوشت پر سر زنش
- بخش ۱۱۳ - ذکر بستن ابن سعد آب را برروی امام علیه السلام — به فرزند مرجانه رفت آگهی
- بخش ۱۱۲ - ذکر رسیدن نامه ی ابن زیاد بدبنیاد به عمر بن سعد — دگر روز آب شب که چرخ بلند
- بخش ۱۱۴ - انجمن فرمودن امام(ع)با عمر بن سعد ملعون درمیان دو لشگر و چگونگی آن حال — شبی راد فرزند خیرالبشر
- بخش ۱۱۷ - فرستادن امام انام حضرت عباس علیه اسلام رابرای مهلت خواستن ازمخالفین — چو گفت این ابولفضل (ع) راپیش خواند
- بخش ۱۱۱ - رفتن حبیب مظاهر به آوردن طایفه ای بنی اسد — شنیدم در آن دشت با شهریار
- بخش ۱۱۶ - آوردن شمر ملعون نامه ی ابن زیاد را به کربلا — بد اختر برآشفت و با شمرگفت
- بخش ۱۱۸ - برداشتن امام بیعت خویش را از اصحاب و رفتن گروهی از ایشان — چو گردید ازکین چرخ بلند
- بخش ۱۲۳ - آمدن سی و دو سوار از لشگر مخالف در شب عاشورا به یاری امام(ع) — گهی با خداوند خو راز راند
- بخش ۱۲۲ - فرستادن امام(ع)درشب عاشورا شاهزاده علی اکبر را با جمعی دیگر به آوردن آب — چو ازکار یاران بپرداخت شاه
- بخش ۱۱۹ - برداشتن امام علیه السلام بیعت خویش را از بنی هاشم و پاسخ ایشان — رها کردم از بند پیمانتان
- بخش ۱۲۰ - بار دیگر برداشتن امام بیعت از انصار — پس آنگه دوباره به انصار گفت
- بخش ۱۲۱ - نمودن امام اصحاب گرام مقامات و درجات هر یک را دربهشت — نه درسر- به جز شور دلدارشان
- بخش ۱۲۴ - خواندن امام اشعار چند در بی وفایی دنیا — درآن شب جهانداور بی قرین
- بخش ۱۲۵ - ذکر روایت حضرت زینب سلام الله علیها در کیفیت شب عاشورا — یکی داستان دیده ام جانگزای
- بخش ۱۲۶ - دربیان روایت ابن نما منقول از هلال بن نافع — زگفت هلال بن نافع سخن
- بخش ۱۲۷ - خواب دیدن امام(ع)درشب عاشورا — ز سویی به خیمه درون شهریار