نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۷ - برآشفتن مروان به ولید به علت دست برداشتن از امام علیه السلام الهامی کرمانشاهی

الهامی کرمانشاهی / خیابان اول / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو شه سوی آرامگه شد چمان

برآشفت مروان به والی دمان

که ای بی خرد مرد ناهوشمند

تو را هر چه گفتم نیامد پسند

همی خوار مایه گرفتی تو کار

تفو باد برچون تو فرمانگذار

نبینی کز اینت چه آید همی

چه آشوب ازین کار زاید همی

بدو گفت والی که ای تیره بخت

همی بینمت دل چو فولاد سخت

بترس از جهاندار یزدان پاک

چه خواهی به دنیا درینم هلاک

به دارنده ی آشکار و نهان

که بخشندم ار ملک و مال جهان

نجویم ره فتنه انگیختن

به فرزند پیغمبر آویختن

تو خواهی که پور پیمبر شهید

شود تاکه خوشنود گردد یزید

هرآنکس که ریزد زکین خون او

نگردد به روز جزا سرخ رو

بدو گفت مروان پر از خشم و کین

کنون گر نگه داشتی پاس دین

نکو کردی ای میر فرمان تراست

سپس کاربند آنچه دانی سزاست

اگر آشکارا چنین کرد یاد

نهانش دگر بود آن بد نهاد

چو مروان پلیدی به گیتی نبود

به آل نبی زو چها رخ نمود

چو رفت از جهان زاده ی پور صخر

زقتل شه دین همی کرد فخر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، گفتگو بین مروان و والی، که به دنبال آرامش و ثبات در کشور است، روایت می‌شود. مروان به والی اعتراض می‌کند که توصیه‌هایش را قبول نکرده و با نادانی به فتنه‌انگیزی پرداخته است. والی به مروان هشدار می‌دهد که چنین اقداماتی می‌تواند عواقب وخیمی داشته باشد و باید از خشم خدا بترسد. مروان در پاسخ، او را به خاطر پافشاری بر اصول دین سرزنش می‌کند و ابراز می‌کند که اگر چنین افکار مثبتی در جامعه قدرت بگیرد، ممکن است دشمنان آل نبی را تحریک کند و خون‌ریزی به بار آورد. داستان به تنش‌های سیاسی و مذهبی آن زمان اشاره دارد و بر بی‌توجهی مروان به عواقب کارهای خود تأکید می‌کند. در نهایت، به نظر می‌رسد که مروان همچنان بر نظرات خود پافشاری می‌کند و بی‌خبری‌اش از عواقب کارهایش را نشان می‌دهد.