بخش ۴۷ - آمدن شاهزاده به بالین فیروزان الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / خیابان دوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
دمان زان سپس سبط خیرالانام
بیامد به بالین فرخ غلام
تن پاک او از زمین برگرفت
ابر پیش زین تکاور گرفت
چو لختی بدین گونه پیمود راه
که او را برد نیمه جان نزد شاه
چمان چرمه ی او زره باز ماند
چنان کش نیارست شهزاده راند
از آن رو که بس تشنه بدگامزن
صد و بیست تیرش نشسته به تن
از آن باره ناچار آمد به زیر
هم آمد فرود آن غلام دلیر
چو فرزند شیر خدا عون راد
به پور برادر نگاهش افتاد
که مانده پیاده خود و خسته اسب
دمان تاخت مانند آذر گشسب
عنان یکی باره ی راهوار
به دست اندر آمد سوی کارزار
به شهزاده فرمود تک برنشین
مراین باره ی بادپا رابه زین
نگون بنده ی خویش را برنشان
به لشگرگه شهریارش رسان
چو از عم نامی جوان این شنود
بسی نیک کردار او را ستود
نخستین بیامد به نزد غلام
که بنشاندش از بر تیز گام
بدیدش سپرده به جانان روان
رها گشته ازدامگاه جهان
بدو هر دو شهزاده گریان شدند
سپس هردوبر زین به یکران شدند
سرافراز عون جوان سوی شاه
شد و تاخت شهزاده بر رزمگاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این داستان، برادرزادهی پیامبر، عون، به کمک غلام وفادارش میآید. بعد از آنکه غلام او را به سلامت از میدان جنگ به نزد شاه میرساند، عون که خسته و آسیبدیده است، به سرعت خود را به پدرش میرساند. هر دو برادرزاده و غلام از دیدن یکدیگر خوشحال و به شدت متاثر میشوند. سپس عون به میدان جنگ برمیگردد تا به نبرد ادامه دهد. این متن نشاندهندهی وفاداری، شجاعت و پیوندهای عاطفی در جنگ است.