بخش ۳۷ - زبان حال امام مظلوم با خویش و مناجات با حضرت پروردگار الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / خیابان سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
نهشتی نشانی ز مردانشان
که بودند هر یک به مردی، نشان
در این دشت ماندی به جا چند زن
گرفتار یک دشت شمشیر زن
دگر کودکی چند نابرده روز
روانشان ز تاب عطش پر ز سوز
دریغا که افتاد دستم زکار
سراپایم از تیغ کین شد فگار
نیارم دگر راند تیغ دو سر
پی یاری اهل بیت پدر
پس از من دریغا ندارند کس
نه یار و نه محرم نه فریادرس
دمی دیگر این بانوان کافتاب
ندیده است بر رویشان بی نقاب
همه زار گردند و اشترسوار
در این دشت با گوش بی گوشوار
کسی هست آیا در این رزمگاه
که این بیکسان را ببخشد پناه؟
مرا نیز آبی دهد پیش از آن
که از تشنه کامی شوم بی روان
کسی گوش ننهاد بر زاری اش
نکردند کم از دل آزاری اش
برآورد سر سوی بالا و گفت
که ای داور آشکار و نهفت
بلایا که می بگذرد بر سرم
چو تو خواهی از آن شکیب آورم
بجز تو ندانم به خود پادشاه
نخواهم بجز آستانت پناه
ببخشای بر حال آواره گان
که هستی تو غمخوار بیچاره گان
همی گفت و از دیده می ریخت آب
ز آسیب زخم از تنش رفته تاب
چو آنکس که از زهر دندان مار
بپیچد به خود بر کشد ناله زار
بپیچید بر خویش و بر زد خروش
سروشان به بانگش نهادند گوش
به بزمی که غم را درو نیست
زاندوه شه روح قدسی گریست
همه قدسیان مویه کردند زار
گرستند بر زاری شهریار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گوینده از وضعیت اسفناک زنان و کودکان و بیکسی آنها در میدان نبرد سخن میگوید. مردان جنگیده و جان باختهاند و تنها زنانی گرفتار و کودکان نابالغ باقی ماندهاند، که در دشت با تشنگی و درد به سر میبرند. گوینده به یاری نیازمند است اما کسی برای کمک نمیآید و او ناامید از همه جز خداوند است. در نهایت، او خدا را به عنوان پناهگاهی برای بیچارگان و کسانی که در حال رنج و عذاب هستند، میخواند و درخواست کمک و رحم میکند. از بس که به او آسیب رسیده، ناله و گریهاش بلند میشود و سایرین نیز بر زاری او میگریند.