نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳۹ - آمدن ضرعه بن شریک به کشتن امام الهامی کرمانشاهی

الهامی کرمانشاهی / خیابان سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

گرفتی همی از زمین، گرم خاک

فشاندی به زخم تن چاک چاک

به شکرانه پوزش بیاراستی

شکیب از خدای جهان خواستی

به ناگاه اهریمنی تیغ زن

سراپا به آهن پوشیده تن

پر از زشتی و خالی از خوی نیک

که بد نام او ضرعه بن شریک

بیامد دمان تا به بالین شاه

یکی نیزه بر کف چو ماری سیاه

که ای پور حیدر سمندت چه شد؟

همان بازوی زور مندت چه شد؟

چه آمد بدان تیغ مرد افکنت؟

همان تاختن از پس دشمنت

بدین نیزه گر دوزمت بر زمین

که گوید مرا از چه کردی چنین؟

شهش گفت: افسوس ای تیره رای

درآن دم که بر زین مرا بود جای

نیانگیختی باره بر جنگ من

که تا بهره یابی ز آهنگ من

کنون هم بدین ناتوانی و رنج

نپیچم سر از همچو تو کینه سنج

بود خسته چند ار بر شرزه شیر

نیارد گرازی بر او گشت، چیر

تو را بر چنین آرزو راه نیست

که شیر خدا، صید روباه نیست

بگفت این و برداشت سر از سپر

بزد تیغ تیزش به بند کمر

تن آهنین رخت از آن ضرب دست

دو نیمه بیفتاد برخاک پست

دگر باره بنهاد پهلو به خاک

بنالید از آن پیکر چاک چاک

به هر سو که غلطیدی آن بی نظیر

خلیدی به پیکرش پیکان تیر

بیامد ز هامون دمان باره اش

همی تا بر جسم صد پاره اش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شخصیت اصلی با درد و زخم‌های جسمی‌اش در حال مبارزه است. او از خدای بزرگ شکیبایی طلب می‌کند، اما ناگهان دشمنی اهریمنی با زره‌ای آهنین و زشتی به او حمله می‌کند. این دشمن از او می‌خواهد که نشان دهد چرا به چنین حالتی در آمده است. شخصیت اصلی از ناکامی و کینه دشمن خود می‌گوید و با وجود خستگی‌اش، ناتوانی و رنج را نمی‌پذیرد. او به دشمن می‌گوید که مانند شیر خدا نمی‌تواند به سادگی سر تسلیم فرود آورد. در نهایت، با یک ضربه قاطع، دشمن را از پا در می‌آورد، اما خود نیز به شدت آسیب می‌بیند و در حالتی پاره‌پاره بر زمین می‌افتد.