نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۷۶ - مفاخرت یکی از کوفیان و پاسخ حضرت فاطمه اورا الهامی کرمانشاهی

الهامی کرمانشاهی / خیابان سوم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

پی خود ستایی زبان برگشود

دو بیتی به تازی زبان بر سرود

که از تیغ ما کشته شد بوتراب

سر زاده گانش در آمد به خواب

ببستیم چون مردم ترک و زنج

زنان و را دست دادیم رنج

خروشید بانو به وی گفت: هان

چه گفتی که سنگت رسد بردهان

بنازی زقتل گروهی که کرد

ز هر عیبشان پاک یزدان فرد

زبان بند و بر زشتی خود مبال

که باشد بدی کیفر بد سگال

از آنتان به ما رشک آمد پدید

که یزدانمان از شما برگزید

نباشد چو دریا به جوش از سراب

نگیرد گنه کس به دریای آب

به هرکس خدا داد آن را که خواست

کسی را نه یارای چون و چراست

زگفتار بانو چو ابر بهار

گرستند مرد و زن کوفه زار

خروش زن و مرد ازکوی و بام

گذشت از برگنبد نیلفام

بگفتند: کای دختر شهریار

از این بیش ما را مکن شرمسار

چو خاموش شد فاطمه از خروش

ز غم زد دل ام کلثوم، جوش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، فاطمه (دختر پیامبر) به دفاع از خود و خانواده‌اش می‌پردازد و از خودستایی‌های دشمنان و بزرگ‌نمایی‌های آن‌ها انتقاد می‌کند. او به آن‌ها یادآوری می‌کند که از کشتن چهره‌های بزرگ بی‌شرم هستند و به عیب‌های خود نپردازند. همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که خداوند به هرکسی آن‌چه را که لایق است، عطا می‌کند و نمی‌توان کسی را به خاطر سرنوشتش سرزنش کرد. این کلام‌ها باعث می‌شود که مردم کوفه از احساس شرمساری و غم به وجد بیایند و از فاطمه بخواهند که بیش از این آن‌ها را خجالت‌زده نکند. در نهایت، سکوت فاطمه باعث بروز ناراحتی در خواهرش، ام کلثوم، می‌شود.