بخش ۳۵ - به درک فرستادن امیر مختار چهار کس از قاتلان سبط احمد مختار (ص) را الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / خیابان چهارم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چهارم عبید ابن اسود به نام
که بد خوی بود و زنسل حرام
هم اینسان به رزم خداوند دین
بدند اندر آن پهنه ی سهمگین
به دژخیم فرمود فرمانروای
کز این ناکسان هم بپرداز جای
فرومایه در خورد گفت و شنود
نپایید و سرشان ببرید زود
چنان کرد دژخیم کان نامدار
همی خواست از کشتن آن چهار
چو بگذشت زین ماجرا چند روز
به روزی که خور بود گیتی فروز
بیاراست مختار خرگاه داد
بیفروخت رخساره، کرسی نهاد
سران سپه سروران دیار
به ایوان مختار جستند بار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، به روایتی از زمان مختار ثقفی اشاره شده است. چهارم عبید ابن اسود، که فردی بدخواه و از نسل حرامزادهها بود، به جنگ با دین خدا میرفت. فرمانده دژخیم به او دستور داد که از دست این ناکسان رهایی یابد. در نتیجه، عبید و همراهانش به سرعت از بین رفتند. پس از مدتی، و در روزی که خورشید در آسمان میدرخشید، مختار خرگاهش را آراست و سران سپاه و بزرگان شهر به ملاقات او آمدند.