بخش ۳۷ - کشتن مختار الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / خیابان چهارم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
بگفت ای زدین بی خبر روی زشت
تو را نیز کشتن بود سرنوشت
بفرمود تا بر زدندش به دار
نگون سرشده با کمند استوار
به زه کرد سالار کشور کمان
یکی تیر بگشاد بر بد گمان
که بنشست بر چشم و جست از قفاش
چنین دید بیدین سزای جفاش
سپس تیر بارانش کردند سخت
به فرمان مختار پیروز بخت
چو گشت اسپری آتش افروختند
تن دوزخی را در آن سوختند
سپس عمر و حجاج را سوی میر
کشیدند خوار و نژند و اسیر
که بود او نگهبان آب فرات
زآتش مباداش هرگز نجات
چو مختار بگماشت بر وی نظر
به دژخیم فرمود کاین را ببر
بدانسان که دانی مر او را رسان
بدان کشته و سوخته ناکسان
به فرموده دژخیم رخ بر فروخت
ببرد و بکشت و تن او بسوخت
از آن پس حکیم طفیل نژند
که دست سپهدار ایمان فکند
زدیدار او میر بی ترس و باک
بغرید چون ضیغم خشمناک
بدوگفت کای اهرمن زاده مرد
یکی کار کردی که کافر نکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره مجازات فردی با نام زدین است که به خاطر اعمال زشت و بیدینیاش، به دستور مختار به دار آویخته میشود. در ادامه، او به تیر باران درآمده و پس از آتشسوزی بر بدنش، به شدت به عذاب کشیده میشود. همچنین عمر و حجاج نیز که نگهبان آب فرات بودند، به اسارت کشیده میشوند. مختار به دژخیم خود دستور میدهد که این افراد را ببرند و مجازات کنند. در نهایت، یک حکیم به نام طفیل به دیدار میر (مختار) میرود و از او میخواهد که درباره کارهای زشت این افراد و عذابهایی که کشیدهاند، قضاوت کند.