بخش ۴ - یاری خواستن از ساقی حقیقی الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / خیابان چهارم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
همان به که جام نبیدی زنم
در خانقاه امیدی زنم
ستانم ز پیر مغان آب تاک
زآلودگی ها کنم خویش، پاک
به هر ماه از غزه اش تا به سلخ
شوم بی خود از شور صهبای تلخ
بده ساقی آن آب آتش مزاج
بکن در دم از درد جامی، علاج
به آبی بزن ساقیا آتشم
چو مستان شوم تیغ کین برکشم
کنم از تن دشمن دوست، پوست
که این کار – با دشمن او نکوست
بکن ماهرویا، که شد گاه جنگ
زابرو –کمان و زمژگان، خدنگ
بیارا زغمزه سپاهی گشن
زره پوش، چون طره خویشتن
که من همچو سوسن شوم ده زبان
به مداحی خادم خاندان
نشانم یکی شاه برتخت نو
که تایید او را بود پیشرو
که تیغش بر آرد ز دشمن دمار
نمانم از این بیشتر سوگوار
ازین پیش اگر با دلی پر زدرد
سخن گفتم از ماتم شاه فرد
ازین پیش اگر با دلی پر زدرد
سخن گفتم ازماتم شاه فرد
ازین پس همه جشن و سور آورم
دل دوست را پر سرور آورم
جهان را کنم همچو باغ بهشت
زکردار مختار فرخ سرشت
چه مختار؟ داروی دل های ریش
جهانجوی و باداد و فرخنده کیش
سرانداز بدخواه آل رسول (ص)
فرح بخش قلب علی (ع) و بتول (س)
ستانند ه ی خون پروردگار
نشانی، به کف تیغش از ذوالفقار
هواه خواه چارم امام انام
روان پیمبر از او شاد کام
پذیرفته کارش جهان آفرین
شکفته از او چهر ضرغام دین
بدش نو عبیده نکونام باب
که بد پور مسعود، آن کامیاب
ثقیفی گهر، باب آن نامدار
به گیتی درون، زن نکرد اختیار
بدی بسکه هشیار و مشکل پسند
همالی چو خود خواستی ارجمند
بتی تیر مژگان به کارش نکرد
به شمشیر ابرو شکارش نکرد
نمودند یک شب به خواب اندرش
که فرخنده جفتی شود همسرش
ز فرخ گهر دوده ی نامدار
کزان شاخ، آمالش آید به بار
خدایش یک پور، بخشد دلیر
که او را بود، زور و چنگال شیر
همان زن که در خواب گفتند خواست
زمختار – زادن شد آن خواب، راست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تفکرات شاعر درباره عشق، میگساری و قهرمانی اشاره دارد. شاعر از ساقی میخواهد تا مشروب را به او بدهد تا از خستگی و غمهای زندگی رهایی یابد و در شور و شوقی که ایجاد میکند، سلاح خود را علیه دشمنان به کار گیرد. شاعر همچنین از پیروزی بر دشمنان یاد میکند و اشاره دارد که در این راه باید دلباخته به مذهب و خانواده پیامبر (ص) باشد و به ستایش آنها بپردازد. او از پیروزیهایی که در میدان جنگ حاصل میشود صحبت میکند و خود را آماده میکند که شادی و سرور را در جامعه گسترش دهد. شاعر به دعا و آرزوی نسلهای بعدی میپردازد و از امید به یک فرزند دلاور و شجاع صحبت میکند که مانند پدران بزرگش در میدان جنگ خواهد درخشید. در نهایت، شعر به تجربه عشق و انتظار برای آمدن نسل جدیدی از دلیران و قهرمانان اشاره دارد.