بخش ۴۷ - قتل آن ده تن که اسب به کشته ی امام شهید تاخته بودند الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / خیابان چهارم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
کشان روزبانان به زنجیر در
کشیدند ده تن بر نامور
که برشه سمند ستم تاختند
به تن خرد، ستخوان او ساختند
مر آن ده بدند از نژاد حرام
تبه رایشان باب و، بدکاره مام
چو مختارشان کرده بشنید چیست
به آنان نگه کر و لختی گریست
همه انجمن نیز گریان شدند
دل از آتش درد بریان شدند
بپرسید از آن بد سگالان امیر
که ای شاه را دشمنان شریر
چه بردید از آن کارنستوده سود؟
تن کشته با نعل توسن که سود؟
تنی کش پیمبر همی خواند جان
نمودید خردش چرا استخوان؟
بتر زآنچه کردید هرگز که کرد؟
دلی کو کزین نیست پر داغ و درد؟
شما را زدادار، نفرین رساد
به شمشیر من کیفر کین رساد
بدوزندشان گفت، با چار میخ
بریزند خون با سنان ستیخ
بکوبند پس با سم باره شان
بسوزند تن های پتیاره شان
به فرموده دژخیم شد کار بند
بسایید تنشان به سم سمند
تن تیره شان اندر آتش نهاد
سپس داد خاک پلیدان به باد
همه جا به دوزخ درون بادشان
عذاب خدایی فزون بادشان
جزای نکو باد مختار را
گراینده این خوب کردار را
پیمبر از او باد خوشنود و شاد
که کیفر کشید و نکو داد، داد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، داستان مختار ثقفی و انتقام او از قاتلان امام حسین (ع) روایت میشود. ده نفر از دشمنان بر او حمله کرده و به او آسیب رساندند. مختار به خاطر این ظلم و جنایت، گریه میکند و دیگران نیز در حسرت و اندوهش شریک هستند. او از امیر میپرسد که چه سودی از این کار کردهاند، حال آنکه جان مقدس کشته شده است. در ادامه، مختار مجازات سختی را برای این جنایتکاران تعیین میکند؛ آنها با شمشیر و زهر مجازات میشوند و در آتش سوزانده میشوند. مختار بر این باور است که جزای نیک او نزد خداوند محفوظ است و پیامبر نیز از کردار او راضی و خشنود است. این شعر به انتقام مختار و پیروزی حق بر باطل اشاره دارد.