بخش ۴۸ - کشتن مختار، کشنده ی عبدالرحمن ابن عقیل را الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / خیابان چهارم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
کشیدند زان پس دو مرد لعین
به دربار سالار نصرت قرین
که شد عبد رحمن سلیل عقیل
به شمشیر آن نابکاران قتیل
به فرمان میر آتش افروختند
تن دوزخی را در آن سوختند
یکی زشت مرد از نژاد حرام
که اش بود زید بن ورقاش نام
مرا و چون صف کربلا گشت راست
بیفکند عباس را دست راست
همین نابکار ستم پیشه را
بد آیین و خوی بد اندیشه را
به کین روزنابان کشیدند خوار
به درگاه مختار فرمانگزار
چو بدخواه را چشم سالار دید
به خشم آمد و لب به دندان گزید
دو رخ بر زمین سود شکرانه را
چو دید آن ز دادار بیگانه را
بفرمود تا از تنش هردو دست
به خنجر فکندند برخاک، پست
نگونسار کردند از آن پس به دار
زدندش به تن سنگ و پیکان هزار
سپس با همان دارش آتش زدند
چنین کیفر کرده را بستدند
به مینو شد از کار مختار راد
روان سپهدار عباس (ع) شاد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این بیتهای شعر، به داستانی تاریخی اشاره شده است. دو مرد بدذات به دربار مختار نزد سالار نصرت میروند. یکی از این مردان به نام زید بن ورقاش به علت اعمال زشتش، به دستور مختار گرفتار و مجازات میشود. مختار خشمگین میشود و دستور میدهد که دستان او را قطع کنند و سپس او را مورد آزار و آتش قرار دهند. این مجازات به عنوان انتقامی از ظلم و ستم آن مردان است و در نهایت روح شهید عباس شاداب میشود. این متن نمایانگر نبرد با ظلم و احقاق حق در تاریخ است.