بخش ۴۹ - جوشانیدن مختار در روغن زیتون سنان ابن انس ملعون را الهامی کرمانشاهی
الهامی کرمانشاهی / خیابان چهارم / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
سنان را که زی بصره بودی روان
گرفتند در قادسیه گوان
ببستند در آهنین بند سخت
کشان نزد مختار پیروز بخت
امیر سرانداز دشمن شکار
چو دید آن سرو پیکر نابکار
لب خود به دندان بخایید نرم
سترد از دل و دیده و چهره شرم
بگفت: ای تبهکار ناپاکخوی
که از خویشتن ریختی آبروی
بدا بر تو و زشت کردار تو
مرا برتو بگماشت دادار تو
که کیفر به تیغ از تو بستانمی
تو را تن در آتش بسوزانمی
همین روز، فیروزی من بود
که دربند من چون تو دشمن بود
خدا بکشدم گر گذارم تو را
که مانی چنین زنده جان ایدرا
بفرمود با آبداده پرند
گسستند پیکرش را بند بند
به دیگی ز زیتون، پر از روغنا
فکندند تاری تن ریمنا
به آتش چو آن دیگ جوشنده گشت
به دوزخ روانش خروشنده گشت
نمودند ویران پس او را سرای
نهشتند کاباد ماند به جای
ز منهال عمرو این شنیدم خبر
که از مکه ام بد یثرب سفر
سپردم ره خانه سجاد را
پناه امم، زین عباد را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، داستان سنان روایت میشود که در قادسیه به دست مختار گرفته میشود. سنان، دشمنی ناپاک و شرور است که پس از دستگیری، با خشم مختار مواجه میشود. مختار به او میگوید که کیفر اعمال زشتش را خواهد دید و او را به آتش خواهد سپرد. سنان را از بندهایش آزاد کرده و به دیگی از روغن داغ میافکنند تا عذاب شود. در نهایت، مختار از سرنوشت سنان ناراحت نیست و کاملاً به مجازات او ایمان دارد. این داستان به نوعی نشاندهنده عدالت و انتقام خداوند در برابر گناهکاران است.