قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - ایضاله عراقی
عراقی / قصاید / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
فرستاد دریای فضل و هنر
بدین خشک لب بحری از شعر تر
روان کرد جویی ز بحر روان
که دارد همی ز آب کوثر اثر
روانی لفظ روانبخش او
ببرد آبروی نسیم سحر
دل ناتوانم همانا بدید
فرستاد بهر دل من شکر
چو بر جانم از فضل زیور نیافت
بیاراست جانم به فضل درر
اگر دیدی اشعار جان پرورش
خضر آب حیوان نجستی دگر
اگر چه بسی مادر فضل زاد
به گیتی نیاورد زو به پسر
چو بر فضل صدگونه برهان نمود
به برهان شد اندر جهان نامور
فرستاد بحری که غواص طبع
برو بر نیارست کردن گذر
در آن بحر کو گشت غواص، من
چه به زانکه باشم ازو بر حذر؟
چو کشتی دانش نباشد مرا
نیفتم به نادانی اندر خطر
مسلم شد آن بحر آن را که او
شناسای بحر است و دانای بر
جهان هنر دایمآباد باد
از آن معدن فضل و کان هنر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی فضیلت و هنر و تأثیر آنها بر جان انسان سخن میگوید. شاعر از دریای فضل و هنر یاد میکند و به جوی روانی اشاره دارد که از این دریا میجوشد و سرشار از زیبایی است. او به تأثیر مثبتی که این اشعار بر دل ناتوانش دارند، اشاره میکند و میگوید که فضیلت و هنر باعث آراستگی جانش میشوند. شاعر به اهمیت شناخت و درک این دریا و هنرهایش تأکید میکند و میزند که جهت نجات از نادانی باید به دانش و علم روی آورد. در پایان، امیدواری به آبادانی جهان هنر از منابع فضیلت و استعداد را بیان میکند.