نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - ایضاله عراقی

عراقی / قصاید / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

یا نسیم خوش بهار وزید

یا صبا نافهٔ تتار دمید

یا سحر باد بوی جان آورد

یا سر زلف یار در جنبید

این همه شادی و نشاط و طرب

در سر خشک مغز ما گردید

هین! که گلزار من روان بشکفت

هان که صبح دم سعادتم بدمید

دل من از طرب دمی می‌جست

ناگهی بر سر مراد رسید

دست در گردن نشاط آورد

پای در دامن سرور کشید

نفس جان‌فزای خوش نفسی

دل ما را ز لطف جان بخشید

در راحت سرای می‌کفتم

سعد دینم به دست داد کلید

سعد چرخ ولا، فرشته صفت

که چنو سعد کس به چرخ ندید

اول او را عنایت ازلی

بر بسی صوفیان قدس گزید

بر فلک آستین زهد افشاند

دل او رغبت از جهان در چید

پیش چشم ضمیر حق‌بینش

در جهان هر چه ناپدید پدید

به جهان گوهری گرانمایه

این چنین بنده‌ای گران نخرید

دل من کان جهان معنی دید

صحبتش بر همه جهان بگزید

ناچشیده شراب مست شدم

بسکه از لفظش آب لطف چکید

خاطرم چون نداشت گوهر فضل

هم از آن نظم گوهری دزدید

خواست بر نظم او نثار کند

آن گهر، لیک عقل نپسندید

گفت جان را نثار باید کرد

بر آن عقد خوش، نه مروارید

جان نکردم نثار و معذورم

زانکه جان هم بدان نمی‌ارزید

و آن دعا آنچنان نهان گفتم

که به جز سمع حق کسی نشنید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف زیبایی‌های بهار و شادی‌های ناشی از آن است. شاعر با اشاره به نسیم بهاری، گل‌ها و سرور ناشی از عشق، احساسات شاداب خود را بیان می‌کند. او به طرب و نشاطی می‌پردازد که دلیل آن زیبایی‌های طبیعی و عشق است. همچنین از نیکبختی و لطفی صحبت می‌کند که او را به سوی حقیقت و معنای عمیق زندگی هدایت می‌کند. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که ارزش جان را می‌فهمد و آن را در راه عشق و حقیقت نثار می‌کند، حتی اگر این احساسات در دلش تنها برای خداوند قابل فهم باشد.