غزل شمارهٔ ۱۲۲ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نظر ز حال من ناتوان دریغ مدار
نظارهٔ رخت از عاشقان دریغ مدار
اگر سزای جمال تو نیست دیده رواست
خیال روی تو باری ز جان دریغ مدار
به پرسش من رنجور اگر نمیآیی
عنایتی ز من ناتوان دریغ مدار
ز خوان وصل تو چون قانعم به دیداری
تو نیز این قدر از میهمان دریغ مدار
به من، که گرد درت چون سگان همی گردم
نواله گر ندهی، استخوان دریغ مدار
چو دوستان را بر تخت وصل بنشانی
ز من، که خاک توام، آستان دریغ مدار
چو با ندیمان جام شراب نوش کنی
نصیب جرعهای از خاکیان دریغ مدار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس عشق و نیاز به توجه محبوب است. شاعر از محبوب خود درخواست میکند که نگاهی به او بیندازد و از محبت خود دریغ نکند. او به زیبایی محبوب اشاره کرده و تأکید میکند که حتی اگر شایسته محبت نباشد، باز هم باید از فکر و خیال او دست برندارد. شاعر همچنین به ناامیدی و رنج خود از عدم حضور محبوب اشاره میکند و از او میخواهد که به عنوان میهمانش، کمترین عنایتی داشته باشد. در نهایت، او از محبوبش میخواهد که حتی به او مانند دیگران توجه کند و از محبتش دریغ نکند، ولو به اندازهای کوچک.