غزل شمارهٔ ۱۳۳ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چون تو کردی حدیث عشق آغاز
پس چرا قصه شد دگرگون باز؟
من ز عشق تو پرده بدریده
تو نشسته درون پرده به ناز
تو ز من فارغ و من از غم تو
کرده هر لحظه نوحهای آغاز
من چو حلقه بمانده بر در تو
کردهای در به روی بنده فراز
آمدم با دلی و صد زاری
بر در لطف تو، ز راه نیاز
من از آن توام، قبولم کن
از ره لطف یکدمم بنواز
آمدم بر درت به امیدی
ناامیدم ز در مگردان باز
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر درباره عشق صحبت میکند و از احساساتی چون جدایی و ناامیدی سخن میگوید. او ابتدا عشق را با شور و شوق آغاز میکند، اما سپس به دگرگونی و تلخی آن پی میبرد. شاعر به محبوبش نشان میدهد که علیرغم دوری، هنوز به او وابسته است و از غم فراق او به درد و زاری پرداخته است. او به درگاه محبوبش میآید و از او خواسته میکند که او را با محبت بپذیرد و از او ناامید نشود. در کل، شعر درباره تلاطمهای عشق و longing برای وصل محبوب است.