غزل شمارهٔ ۱۴۱ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
نرسد به هر زبانی سخن دهان تنگش
نه به هر کسی نماید رخ خوب لاله رنگش
لب لعل او نبوسد، به مراد، جز لب او
رخ خوب او نبیند به جز از دو چشم شنگش
لب من رسیدی آخر ز لبش به کام روزی
شدی ار پدید وقتی اثر از دهان تنگش
به من ار خدنگ غمزه فگند چه باک؟ لیکن
سپرش تن است، ترسم که بدو رسد خدنگش
چو مرا نماند رنگی همه رنگ او گرفتم
که جهان مسخرم شد چو برآمدم به رنگش
منم آفتاب از دل، که ز سنگ لعل سازم
منم آبگینه آخر، که کند خراب سنگش
ز میان ما عراقی چو برون فتاد، حالی
پس ازین نمانده ما را سرآشتی و جنگش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر اشاره میکند که عشق واقعی و احساسات عمیق تنها به زبان و ظواهر محدود نمیشود و نمیتوان به سادگی زیبایی معشوق را توصیف کرد. لبان معشوق تنها به دلیلی خاص و به یک فرد خاص میتوانند بوسیده شوند و زیبایی او تنها از چشمان خاصی قابل مشاهده است. شاعر در ادامه بیان میکند که او تحت تأثیر زیبایی و جذابیت معشوق قرار گرفته و خود را از دیگر رنگها و احساسات آزاد کرده است. در نهایت، شاعر به نوعی از جدایی و غم نیز اشاره میکند و از فقدان ارتباطی که زمانی داشتند سخن میگوید.