نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۷ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا، که خانهٔ دل پاک کردم از خاشاک

درین خرابه تو خود کی قدم نهی؟ حاشاک

هزار دل کنی از غم خراب و نندیشی

هزار جان به لب آری، ز کس نداری باک

کدام دل که ز جور تو دست بر سر نیست؟

کدام جان که نکرد از جفات بر سر خاک؟

دلم، که خون جگر می‌خورد ز دست غمت،

در انتظار تو صد زهر خورده بی تریاک

کنون که جان به لب آمد مپیچ در کارم

مکن، که کار من از تو بماند در پیچاک

نه هیچ کیسه‌بری همچو طره‌ات طرار

نه هیچ راهزنی همچو غمزه‌ات چالاک

به طره صید کنی صدهزار دل هر دم

به غمزه بیش کشی هر نفس دو صد غمناک

دل عراقی مسکین، که صید لاغر توست

چو می کشیش میفگن، ببند بر فتراک

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق است. شاعر از پاک‌سازی دل خود از غم‌ها و مشکلات سخن می‌گوید و به چالش‌هایی که عشق برای او به‌دنبال داشته، اشاره می‌کند. او به معشوق خود پیامی می‌دهد که نباید در زندگی‌اش پیچیدگی ایجاد کند و ناز و غمزه‌های او دل‌های بسیاری را به دام می‌اندازد. در نهایت، شاعر از حسی نگرانی و ناامیدی صحبت می‌کند و به نوعی از زخم‌هایی که عشق بر دل او گذاشته، می‌گوید.