غزل شمارهٔ ۱۶۸ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در ملک لایزالی دیدم من آنچه دیدم
از خود شدم مبرا، وانگه به خود رسیدم
در خلوتی که ما را با دوست بود آنجا
گفتم به بیزبانی، بی گوش هم شنیدم
خورشید وحدت اینک از مشرق وجودم
طالع شده است، ازان من چون ذره ناپدیدم
باری، دری که هرگز بر کس نشد گشاده
سر ازل مرا داد، از لطف خود، کلیدم
چون محو گشتم از خود همراه من عراقی
بر آشیان وحدت بیبال و پر پریدم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، گویا شاعر تجربیات معنوی خود را توصیف میکند. او در مکانی خاص با دوستش به تنهایی نشسته و به حالت بیزبانی و فراموشی خود میرسد. او خورشید وحدت را از وجود خود میبیند و حس میکند که در مقابل آن، خود را کوچک و ناپدید میبیند. شاعر به این نتیجه میرسد که درب معرفت و آگاهی به روی او گشوده شده و از لطف خداوند کلید آن را دریافت کرده است. در نهایت، او خود را از قید و بندهای دنیوی رها کرده و به آشیان وحدت میرسد.