غزل شمارهٔ ۱۸۲ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شاید که به درگاه تو عمری بنشینم
در آرزوی روی تو، وانگاه ببینم
دریاب که از عمر دمی بیش نمانده است
بشتاب، که اندر نفس باز پسینم
فریاد! که از هجر تو جانم به لب آمد
هیهات! که دور از تو همه ساله چنینم
دارم هوس آنکه ببینم رخ خوبت
پس جان بدهم، نیست تمنی به جز اینم
آن رفت، دریغا! که مرا دین و دلی بود
از دولت عشق تو نه دل ماند و نه دینم
از بهر عراقی، به درت آمدهام باز
فرمای جوابی، بروم یا بنشینم؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر ابراز longing و آرزوی دیدار معشوق خود میکند. او میگوید که شاید عمرش را در درگاه معشوق بگذراند و در انتظار روی او باشد. در عین حال، او از کمبود زمان و نزدیک بودن پایان عمرش نگران است و فریاد میزند که از دوری معشوق، جانش به لب رسیده است. همچنین او به شدت خواهان دیدن چهره معشوق است و این خواسته برایش بسیار مهم است. در انتها، شاعر به عشق عراقی اشاره میکند و به درگاه معشوق آمده و منتظر پاسخ است.