غزل شمارهٔ ۱۹۹ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
خیز، تا قصد کوی یار کنیم
گذری بر در نگار کنیم
روی در خاک کوی او مالیم
وز غمش نالههای زار کنیم
به زبانی، که بیدلان گویند
رمزکی چند آشکار کنیم
هجر او را، که جان ما خون کرد
به کف وصل در سپار کنیم
حاش لله کزو کنیم گله!
گله از بخت و روزگار کنیم
ما، اگر بر مراد او سازیم
ترک تدبیر و اختیار کنیم
زود پا در بساط وصل نهیم
دست با دوست در کنار کنیم
چون لب یار شکرافشان شد
ما به شکرانه جان نثار کنیم
عشق رویش چو پرده برگیرد
گر نمیریم پس چه کار کنیم
از عراقی چو رو بگردانیم
روی در روی غمگسار کنیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر دعوت به رفتن به سوی معشوق میکند و از درد دوری و هجران ناشی از آن میگوید. وی خواهان آن است که با نالهها و زبان دل، احساساتش را بیان کند و در پی دیدار معشوق برآید. شاعر میخواهد خود را به عشق معشوق بسپارد و از شکایات و گلایهها نسبت به روزگار بپرهیزد. او تصریح میکند که باید از تدبیر و اختیار دست کشید و خود را به دست سرنوشت سپرد تا در کنار محبوب قرار گیرد. در پایان اشاره میکند که با وجود تمام درد و رنجها ناشی از عشق، اگر با معشوق دیدار نکنند، زندگی بیمعنا خواهد بود.