غزل شمارهٔ ۲۲۰ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای یار، بیا و یاریی کن
رنجه شو و غمگساریی کن
آخر سگک در تو بودم
یادم کن و حقگزاریی کن
ای نیک، ز من همه بد آمد
نیکی کن و بردباریی کن
بر عاشق خود مگیر خرده
ای دوست بزرگواریی کن
ای دل، چو تو را فتاد این کار
رو بر در یار زاریی کن
ای بخت، بموی بر عراقی
وی دیده، تو نیز یاریی کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از یار خود درخواست کمک و یاری میکند و از او میخواهد که غمهایش را برطرف کند. او به یادآوری عشق و اشتیاقش اشاره میکند و از یار میخواهد که با نیکی و بزرگواری با او رفتار کند. شاعر ابراز میکند که در سختیها به درگاه یار زاری میکند و در نهایت از بخت و چشم یار نیز طلب یاری دارد.