غزل شمارهٔ ۲۲۸ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو
بیمار گشته به نشود جز به بوی تو
باری، بپرس حال دل ناتوان من
بنگر: چگونه میتپد از آرزوی تو؟
از آرزوی روی تو جانم به لب رسید
بنمای رخ، که جان بدهم پیش روی تو
حال دل ضعیف چنین زار کی شدی؟
گر یافتی نسیم گلستان کوی تو
در راه جست و جوی تو هر جانبی دوید
در ره بماند و راه نیاورد سوی تو
از لطف تو سزد که کنون دست گیریش
چون بازمانده، گمشده در جست و جوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر دلتنگی و longing شاعر برای معشوق است. او از حال بیماری و ناتوانی خود به خاطر آرزو کردن برای معشوق میگوید و از معشوق میخواهد که حال او را بپرسد و ببیند چقدر برای دیدن او دلتنگ است. شاعر تأکید میکند که عشقش به معشوق به حدی رسیده که جانش به لبش نزدیک شده و از او میخواهد که نمایان شود. او همچنین اشاره میکند که در جستوجوی معشوق هر کجا که میرفته، به بنبست رسیده و در نهایت از او میخواهد که به او یاری رساند، مانند کسی که در جستوجوی گمشدهای است.