نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۶ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای در میان جانم گنجی نهان نهاده

بس نکته‌های معنی اندر زبان نهاده

سر حکیم ما را در شوق لایزالی

در من یزید عشقش پیش دکان نهاده

در جلوه‌گاه معنی معشوق رخ نموده

در بارگاه صورت تختش عیان نهاده

از نیست هست کرده، از بهر جلوهٔ خود

وانگه نشان هستی بر بی‌نشان نهاده

روحی بدین لطیفی در چاه تن فگنده

سری بدین عزیزی در قعر جان نهاده

خود کرده رهنمایی آدم به سوی گندم

ابلیس بهر تادیب اندر میان نهاده

خود کرده آنچه کرده، وانگه بدین بهانه

هر لحظه جرم و عصیان بر این و آن نهاده

بعضی برای دوزخ، بعضی برای انسان

اندر بهشت باقی امن و امان نهاده

کس را درین میانه چون و چرا نزیبد

هر کس نصیب او را هم غیب‌دان نهاده

عمری درین تفکر، از غایت تحیر

گوش دل عراقی بر آستان نهاده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عمق وجود و معانی نهفته در عشق و هستی اشاره می‌کند. او از گنجی درون جان سخن می‌گوید که پر از نکات عمیق معنایی است. عشق به محبوب، سرشار از شوق و زیبایی را توصیف می‌کند و از چگونگی به وجود آمدن هستی و جلوه‌های آن سخن می‌گوید. همچنین به تقابل بین خوبی و بدی اشاره می‌کند و به انسان‌ها یادآوری می‌کند که همه در مسیر خود نصیب خاص خود را دارند. در نهایت، شاعر به تفکر و حیرت خود از این موضوعات اشاره می‌کند و گوش دلش را به درگاه حق می‌سپرد.