غزل شمارهٔ ۲۳۷ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای هر دهن ز یاد لبت پر عسل شده
در هر دهن خوشی لب تو مثل شده
آوازهٔ وصال تو کوس ابد زده
مشاطهٔ جمال تو لطف ازل شده
از نیم ذره پرتو خورشید روی تو
ارواح حال گشته و اجسام حل شده
جانها ز راه حلق بر افکنده خویشتن
در حلقههای زلف تو صاحب محل شده
ترک رخت، که هندوک اوست آفتاب
آورده خط به خون من و در عمل شده
ای از کمال روی تو نقصان گرفته کفر
وز کافری زلف تو در دین خلل شده
بر تو چو من بدل نگزینم، روا مدار
آبی که من خورم ز تو با خون بدل شده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و آن را به عسل و خوشی تشبیه میکند. او از تأثیرات عمیق محبت و وصال معشوق بر روح و جسم انسانها صحبت میکند و میگوید که زیبایی او حتی بر کفر و دین نیز اثر گذاشته است. شاعر به شدت عاشق و دلبسته معشوق خود است و نمیتواند کسی دیگر را به جای او انتخاب کند. در نهایت، او بیان میکند که عشق و شوق او به معشوقش به اندازهای عمیق است که هر چیزی حتی خونش نیز برای او فدای آن میشود.