نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۹ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ای ز غم فراق تو جان مرا شکایتی

بر در تو نشسته‌ام منتظر عنایتی

گرچه بمیرم از غمت هم نکنی به من نظر

ور همه خون کنی دلم، هم نکنم شکایتی

ورچه نثار تو کنم جان، نرهم ز درد تو

نیست از آنکه تا ابد عشق تو را نهایتی

دل ز فراق گشت خون، جان به لب آمد از غمت

زحمتم آید، ار کنم از غم تو حکایتی

برد ز من هوای تو جان عزیز، ای دریغ

کشت مرا جفای تو بی‌سبب جنایتی

گرچه برانی از برم باز نگردم از درت

چون ز در عنایتت یافته‌ام هدایتی

خسته عراقی آن توست، دور مکن ز درگهش

تا نرود فغان کنان از تو به هر ولایتی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل در مورد غم فراق و عشق عمیق به محبوب است. شاعر از درد فراق و انتظار برای عنایت معشوق سخن می‌گوید و حتی اگر به خاطر عشقش جانش را هم فدا کند، هیچ شکایتی نخواهد کرد. او به شدت تحت تأثیر این عشق قرار دارد و از دوری محبوبش رنج می‌برد. با وجود سختی‌ها و بی‌محلی معشوق، شاعر باز هم به عشق او پایبند است و نمی‌تواند از درگاه او دور شود. در نهایت، او خواستار نزدیکی به محبوب و پایان دادن به رنجش است.