غزل شمارهٔ ۲۵۸ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نگارا، کی بود کامیدواری
بیابد بر در وصل تو باری؟
چه خوش باشد که بعد از ناامیدی
به کام دل رسد امیدواری
بده کام دلم مگذار جانا
که دشمنکام گردد دوستداری
دلی دارم گرفتار غم تو
ندارد جز غم تو غمگساری
چنان خو کرد با دل غم، که گویی
بجز غم خوردن او را نیست کاری
بیا، ای یار و دل را یاریی کن
که بیچاره ندارد جز تو یاری
به غم شادم از آن، کاندر فراقت
ندارم از تو جز غم یادگاری
چه خوش باشد که جان من برآید
ز محنت وارهم یک باره، باری
عراقی را ز غم جان بر لب آمد
چه میخواهد غمت از دل فگاری؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ احساسات عمیق و دردناک عاشقانه است. شاعر از ابراز ناامیدی و غم ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و اینکه چگونه دلش تنها غم یار را تحمل میکند. او از یار میخواهد که به یاریاش بیاید و از غم او بکاهد. در نهایت، شاعر به شدت تحت تأثیر فاصله و محنت ناشی از عشق قرار دارد و غم یار برایش یادگاری گرانبها است.