نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۷۶ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گر به رخسار تو، ای دوست، نظر داشتمی

نظر از روی خوشت بهر چه برداشتمی؟

چون من بی‌خبر از دوست دهندم خبری

باری، از بی‌خبری کاش خبر داشتمی؟

در میان آمدمی چون سر زلفت با تو

از سر زلف تو گر هیچ کمر داشتمی؟

گر ندادی جگرم وعدهٔ وصلت هر دم

کی دل و دیده پر از خون جگر داشتمی؟

گفتیم: صبر کن، از صبر برآید کارت

کردمی صبر ز روی تو، اگر داشتمی

خود کجا آمدی اندر نظرم آب روان؟

گر ز خاک در تو کحل بصر داشتمی

دل گم گشتهٔ خود بار دگر یافتمی

بر سر کوی تو گر هیچ گذر داشتمی

گر ز روی و لب تو هیچ نصیبم بودی

بهر بیماری دل گل  به شکر داشتمی

کردمی بر سر کویت گهرافشانی‌ها

بجز از اشک اگر هیچ گهر داشتمی

گر عراقی نشدی پردهٔ روی نظرم

به رخ خوب تو هر لحظه نظر داشتمی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به دوست خود عشق و دلتنگی‌اش را ابراز می‌کند. او از زیبایی‌های دوستش صحبت می‌کند و می‌گوید که اگر به او نگاه می‌کرد، از زیبایی‌هایش لذت می‌برد. شاعر ابراز می‌کند که از بی‌خبری از دوستش رنج می‌برد و آرزو می‌کند که ای کاش از حال او خبر داشت. او همچنین به زلف و زیبایی‌های دوست اشاره می‌کند و می‌گوید اگر امیدی به وصال او داشت، غم و دردش کمتر می‌شد. شاعر به صبر اشاره کرده و می‌گوید که اگر تو را در نظر می‌داشت، صبرش بیشتر می‌شد. در نهایت، او به حس دیگری از عشق و دلتنگی اشاره می‌کند و ابراز می‌کند که اگر کمی از عشق و زیبایی‌های دوستش به او تعلق می‌گرفت، قلبش آرامش می‌یافت.