غزل شمارهٔ ۲۹۷ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
سحرگه بر در راحت سرایی
گذر کردم شنیدم مرحبایی
درون رفتم، ندیمی چند دیدم
همه سر مست عشق دلربایی
همه از بیخودی خوش وقت بودند
همه ز آشفتگی در هوی و هایی
ز رنگ نیستی شان رنگ و بویی
ز برگ بینواییشان نوایی
ز سدره برتر ایشان را مقامی
ورای عرش و کرسی متکایی
نشسته بر سر خوان فتوت
بهر دو کون در داده صلایی
نظر کردم، ندیدم ملک ایشان
درین عالم، به جز تن، رشتهتایی
ز حیرت در همه گم گشته از خود
ولی در عشق هر یک رهنمایی
مرا گفتند: حالی چیست؟ گفتم:
چه پرسی حال مسکین گدایی؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوا و زیباییهای افرادی میپردازد که در یک فضای عاشقانه و دلپذیر در حال خوشی و مستی به سر میبرند. شاعر به تماشا و تأمل در میان جمعی میپردازد که از عشق بیخبرند و در شادی غرق شدهاند. ایشان از رنگ و بوی هیچ چیز نمیگویند، بلکه فقط در این لحظات بیخودی و آشفتگی که نشانهای از عشق است، خود را مییابند. شاعر در حین مشاهده به این نکته میرسد که در این دنیا تنها جسم آنها وجود دارد و در بروزشان هیچ ملکا یا دنیایی را نمیبیند. در نهایت، زمانی که از او درباره حالش سؤال میشود، به سادگی از حال خود به عنوان یک مسکین و گدا یاد میکند.