غزل شمارهٔ ۶۲ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
با درد خستگانت درمان چه کار دارد؟
با وصل کشتگانت هجران چه کار دارد؟
با محنت فراقت راحت چه رخ نماید؟
با درد اشتیاقت درمان چه کار دارد؟
گر در دلم خیالت ناید عجب نباشد
در دوزخ پر آتش رضوان چه کار دارد؟
سودای تو نگنجد اندر دلی که جان است
در خانهٔ طفیلی مهمان چه کار دارد؟
دل را خوش است با جان گر زآن توست، یارا
بیروی تو دل من با جان چه کار دارد؟
بر بوی وصلت، ای جان، دل بر در تو مانده است
ور نه فتاده در خاک چندان چه کار دارد؟
با عشق توست جان را صد سِرِّ سَر نهفته
لیکن دل عراقی با جان چه کار دارد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی میپردازد. شاعر از بیثمری درمان دردهایش در صورت نبودن معشوق صحبت میکند و به تردیدها و رنجهای ناشی از فراق اشاره میکند. او بیان میکند که عشق و حضور معشوق باعث شادی و آرامش دل است، اما در غیاب معشوق، دل هیچ کاره و بیفایده است. این احساسات عمیق و درگیریهای روحی ناشی از عشق و جدایی، محور اصلی شعر را تشکیل میدهد.