غزل شمارهٔ ۶۶ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
راحت سر مردمی ندارد
دولت دل همدمی ندارد
ز احسان زمانه دیده بردوز
کو دیدهٔ مردمی ندارد
از خوان فلک نواله کم پیچ
کاو گردهٔ گندمی ندارد
با درد بساز، از آنکه درمان
با جان تو محرمی ندارد
در تار حیات دل چه بندی؟
چون پود تو محکمی ندارد
دردا! که در این سرای پر غم
کس دولت بیغمی ندارد
دارد همه چیز آدمیزاد
افسوس که خرمی ندارد
گر خوشدلیی در این جهان هست
باری دل آدمی ندارد
بنمای به من دلی فراهم
کاو محنت درهمی ندارد
کم خور غم این جهان، عراقی!
زیرا که غمش کمی ندارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات ناشی از فقدان خوشبختی و آرامش در زندگی میپردازد. شاعر از عدم دوستی و همدلی در دولت و جامعه سخن میگوید و درمانی برای دردها نمییابد. او به ناامیدی از روزگار و زندگی اشاره میکند و میگوید که هیچکس از غم و اندوه رهایی ندارد. در این دنیای پر از غم، به دنبال دل خوشی و شادابی است، اما نتیجه میگیرد که خوشحالی و آرامش در زندگی وجود ندارد و غم همچنان باقی است. این شعر، ندا و فریاد شاعر از دردها و مشکلات انسانی است.