غزل شمارهٔ ۷۵ عراقی
عراقی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
روی ننمود یار چتوان کرد
نیست تدبیر کار، چتوان کرد؟
بر درش هر چه داشتم بردم
نپذیرفت یار، چتوان کرد؟
از گل روی یار قسم دلم
نیست جز خارخار، چتوان کرد؟
بودهام بر درش عزیز بسی
گشتم این لحظه خوار، چتوان کرد؟
بر مراد دلم نمیگردد
گردش روزگار چتوان کرد؟
غم بسیار هست و نیست دریغ،
با غمم غمگسار چتوان کرد؟
از پی صید دل نهادم دام
لاغر آمد شکار، چتوان کرد؟
چند باشی، عراقی، از پس دل
درهم و سوگوار، چتوان کرد؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر عراقی به بیان ناامیدی و درد دل پرداخته است. وی به یاری که دوستش باشد اشاره میکند و میگوید که هر چه تلاش کرده، موفق نشده است. او با ناباوری به عدم پذیرش احساساتش توسط یار و همچنین به غمهایش اشاره دارد. شاعر به خوار شدن خود در نزد یار و نرسیدن به آرزوهایش معترف است و در نهایت به حرص دل و دردمندیاش میپردازد. در کل، این شعر بیانگر احساس یأس و ناامیدی نسبت به عشق و روابط است.