نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۳ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

آن را که چو تو نگار باشد

با خویشتنش چه کار باشد؟

ناخوش نبود کسی که او را

یاری چو تو در کنار باشد

ناخوش چو منی بود که پیوست

دل خسته و جان فگار باشد

مزار ز من، اگر بنالم

ماتم‌زده سوکوار باشد

وان دیده که او ندید رویت

شاید اگر آشکار باشد

آن کس که جدا فتاد از تو

دور از تو همیشه زار باشد

بیچاره کسی که در دو عالم

جز تو دگریش یار باشد

خرم دل آن کسی که او را

اندوه تو غمگسار باشد

تا کی دلم، ای عزیز چون جان

بر خاک در تو خوار باشد؟

نامد گه آن که خسته‌ای را

بر درگه وصل بار باشد؟

تا چند دل عراقی آخر

در زحمت انتظار باشد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و اهمیت معشوق می‌پردازد و احساسات شاعر را نسبت به او بیان می‌کند. شاعر به زیبایی و خصوصیات معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ‌کس نمی‌تواند در کنارش ناخوش باشد. همچنین، او از درد و رنج فراق می‌گوید و اینکه دلش به خاطر دوری از معشوق خسته و غمگین است. شاعر ابراز می‌کند که عذاب انتظار وصال معشوق بسیار سخت و رنج‌آور است و در نهایت، به آرزو و امیدی برای دیدار مجدد با او اشاره می‌کند.