نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۸۵ عراقی

عراقی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دیدهٔ بختم، دریغا کور شد

دل نمرده، زنده اندر گور شد

دست گیر ای دوست این بخت مرا

تا نبیند دشمنم کو کور شد

بارگاه دل، که بودی جای تو

بنگر اکنون جای مار و مور شد

بی‌لب شیرینت عمرم تلخ گشت

شوربختی بین که: عیشم شور شد

دل قوی بودم به امید تو، لیک

دل ندادی، خسته زان بی‌نور شد

شور عشقت تا فتاد اندر جهان

چون دل من عالمی پر شور شد

عارت آمد از عراقی، لاجرم

بی‌تو، مسکین، بی‌نوا و عور شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف درد و ناامیدی شاعر از دست دادن محبوبش می‌پردازد. شاعر احساس می‌کند که بختش کور شده و دلش هنوز زنده است، اما در غم فراغ محبوبش رنج می‌کشد. او از دوستش می‌خواهد که بختش را کمک کند تا دشمنش نتواند او را آزار دهد. حالا برعکس زمان حضور محبوب، جایگاه دلش پر از موریانه‌ها و زشتی‌هاست. نبودن لب شیرین محبوب باعث تلخی زندگی‌اش شده و امیدش به عشق او از بین رفته است. شور عشق در دلش دنیایی از شوق و احساس را به وجود آورده، اما بدون محبوبش از شدت غم و فراق، احساس بی‌پناهی می‌کند. در نهایت، او به تصویر خود به عنوان انسانی مسکین و رنج‌کشیده اشاره می‌کند.