شمارهٔ ۳ عراقی
عراقی / مقطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به طعنه گفت مرا دوستی که: ای زراق
چرا همیشه شکایت کنی ز دست فراق؟
وصال یار نبودت فراق را چه کنی؟
نشان عشق نداری، چه لافی از عشاق؟
بسی بگفت ازینگونه، گفتمش: بشنو
جواب من ز سر صدق، بیریا و نفاق:
تو گیر خود که نبوده است هیچ یار مرا
به هیچ یار نیم در جهان به جان مشتاق
خیال چهرهٔ خوبان ندید چشم دلم
به گوش دل نشنیدم خطاب اهل وفاق
گرفتم این همه طامات و زرق تلبیس است
مرا نه بس که به هند اوفتادهام ز عراق؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به طعنهای از دوستش میگوید که چرا همیشه از دوری یار شکایت میکند. او توضیح میدهد که اگر وصالی (وحدتی با معشوق) وجود نداشته باشد، شکایت از فراق چه فایدهای دارد. شاعر احساس میکند که هیچ نشانهای از عشق واقعی ندارد و میگوید که هیچ یاری در زندگیاش نبوده است، بنابراین نباید درباره عشق صحبت کند. او تاکید میکند که تمام این صحبتها و شکایات فقط بازیهای ظاهری و فریبندهاند و او به خاطر ناامیدی از عشق، در وضعیت عمیقتری از غم و دوری به سر میبرد.