لمعۀ دهم عراقی
عراقی / لمعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بخش 1
ظهور دایم صفت محبوب است و خفا و کمون صفت محب، چون صورت محبوب در آینۀ عین محب ظاهر شود، آینه بحسب حقایق خود، ظاهر را حکمی بخشد، چنانکه ظهور ظاهر را اسمی.
ولدت امیاباها ان ذامن اعجبات
وابیشیخ کبیر فیحجور المرضعات
اینجا منی و مائی پیدا آید، توئی و اویی آشکارا گردد، مادام که محب را شهود جمال محبوب در آینۀ صورت رو نماید؛ لذت و الم صورت بندد و اندوه و شادی ظاهر شود، خوف و رجا،قبض و بسط دامن گیرد،اما چون لباس صورت برکشد و در محیط احدیت غوطه خورد، او را نه از عذاب خبر بود و نه از نعیم، نه امید دارد نه بیم، نه خوف شناسد نه رجا، چه تعلق خوف و رجا بماضی و مستقبل بود، او در بحری غرق است که آنجا نه ماضی است نه مستقبل، بلکه آنجا همه حال در حال است و وقت در وقت.
و نیز غایت خوف یا از حجاب بود و یا از رفع حجاب، اینجا از هر دو ایمن است،زیرا که حجاب میان دو چیز فرض تواند کرد، و اینجا جز یکی نتوان بود، و از رفع حجاب هم باک ندارد، چه از رفع حجاب کسی را باک بود که ترسد از تاب سبحات سوخته شود، و من هوالنار کیف یحترق؟
شعر
نیست را کعبه و کنشت یکی است سایه را دوزخ و بهشت یکی است
نور نور را نسوزد، بلکه نور در نور مندرج شود: پس اهل احدیت را نه خوف باشد نه رجا، نه نعیم بود نه عذاب؛ بایزید را گفتند: کیف اصبحت؟ گفت: لاصباح عندی ولامساء.
بیت
انما الصباح و المساء لمن یتقید بالصفة و انالاصفة لی.
مصراع:
چون نیست مرا ذات صفت چون باشد؟
شعر
بخش 2
کسی کاندر نمک زار اوفتد گم گردد اندروی
من این دریای پرشور از نمک کمتر نمیدانم
بخش 3
اذا طلع الصباح بنجم راح
تساویفیه سکران وصاح
بخش 4
اینجا که منم نه بامداد است و نه شام
نی بیم نی امید، نه حال و نه مقام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
متن به بررسی حالتهای محبوب و محب میپردازد. در اینجا، محبوب به شکل دائمی ظاهر میشود در حالی که محب در حالت خفا و کمون قرار دارد. وقتی محبوب به وسیلهٔ آینهای از محب نمایان میشود، آینه بر اساس حقایق خود به آن شکل و حکمت میبخشد. شهود جمال محبوب موجب شادی و اندوه در محب میشود و او را در حالت خوف و رجا قرار میدهد. اما زمانی که محب از مظاهر و شکلها فراتر رود و در واحدیت غوطهور شود، دیگر از عذاب و نعیم آگاه نیست و نه امید و نه بیمی دارد زیرا در آن حال، زمان و ماضی و آینده معنا ندارد. ترس و امید ناشی از تعلق به گذشته و آینده است، در حالی که در محیط واحدیت، فقط حال وجود دارد. بنابراین، اهل این مقام نه از حجاب میترسند و نه از رفع آن. در نهایت، بایزید میگوید که برای او نه صبح وجود دارد و نه شام، زیرا در این حال هیچگونه قید و وصفی برای او باقی نمانده است.