نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

لمعۀ چهاردهم عراقی

عراقی / لمعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بخش 1

محب و محبوب را یک دایره فرض کن که آن را خطی بدو نیم کند بر شکل دو کمان ظاهر گردد، اگر آن خط که می‌نماید که هست و نیست، وقت منازله از میان محو شود، دایره چنانکه هست یکی نماید، سر قاب قوسین پیدا آید.

می‌نماید که هست، نیست جهان

جز خطی در میان نور و ظلم

قطعه

گر بخوانی تو آن خط موهوم بشناسی حدوث را ز قدم

هر که این خط را چنانکه هست بخواند که: همه هیچ‌اند هیچ اوست که اوست. اما اینجا حرفی است بداند که: اگرچه خط از میان محو شود و طرح افتد، صورت دایره چنان نشود که اول بود وحکم خط زایل نشود،اگرچه خط زایل شود اثرش باقی ماند.

زیرا که هر وحدانیت که از اتحاد و دوگانگی حاصل آید، فردانیتش نگذارد گرد سراپردۀ احدیت گردد.

احدیت از روی اسماء احدیت کثرت تواند بود و از روی ذات احدیت عین،‌و هر دو صورت اسم او از واحدآمد، و احد در اشیاء همچنان ساری است که واحد در اعداد، اگر واحد نباشد اعیان اعداد ظاهر نشود و اعداد را اسم نبود و اگر واحد باسم خود ظاهر شود، عدد را عین ظاهر نشود.

شعر

وحدت او از وحدت تو توان دانست، زیرا که تو یکیی و او را ندانی جز بدان یکی؛ پس یکی نفس خود را دانسته باشد و تو و او در میان نی. توحید بدین حرف درست می‌شود وکم کسی داند، و بدانکه: افرادالاعداد فی الوحدة واحد.

یکی اندر یکی یکی باشد

قطعه

بخش 2

خیال کژ مبر اینجا و بشناس

هر آن کو در خدا گم شد خدا نیست

بخش 3

و من بعد هذا مایدق صفاته

و ما کتمه احظیلدیه و اجمل

بخش 4

گر جمله توئی همه جهان چیست؟

ور هیچ نیم من این فغان چیست؟

هم جمله توئی و هم همه تو

آن چیز که غیر تو است آن چیست؟

چون هست یقین که نیست جز تو

آوازۀ این همه گمان چیست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شاعر به مفهوم عشق و ارتباط میان "محب" و "محبوب" می‌پردازد و آن را به دایره‌ای تشبیه می‌کند که با یک خط از وسط تقسیم شده است. این خط نمایانگر وجود و عدم است و در هنگام کشمکش، اگر محو شود، دایره به عنوان یک کل یکی می‌شود. شاعر بیان می‌کند که در این جهان، آنچه وجود دارد تنها همان خط موهوم است که وجود و عدم را نشان می‌دهد. اگر کسی بتواند این خط را به درستی درک کند، می‌تواند حقیقت را بشناسد. حتی اگر این خط محو شود، اثر آن باقی می‌ماند. سپس به وحدت و کثرت اشاره می‌کند و می‌گوید که هر وحدتی که از اتحاد و دوگانگی حاصل شده است، نمی‌تواند به حقیقت وحدت در خداوند برسد. در واقع، هر چیزی جز خداوند نیست و هر آنچه که در این دنیا وجود دارد، تجلیاتی از اوست. در پایان، شاعر با مطرح کردن سوالاتی، به مخاطب یادآور می‌شود که همه چیز جز خداوند حقیقت ندارد و تنها یکی وجود دارد. این وحدت است که می‌تواند حقیقت را نمایان کند و در نهایت هر چیزی در این حقیقت واحد خلاصه می‌شود.