لمعۀ هژدهم عراقی
عراقی / لمعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بخش 1
عاشق با بود نابود آرمیده بود و در خلوتخانه شهود آسوده، هنوز روی معشوق ندیده که نغمۀ- کن- اورا از خواب عدم برانگیخت، از سماع آن نغمه او را وجدی ظاهر گشت، از آن وجد وجودی یافت، ذوق آن نغمه در سرش افتاد. عشق شوری در نهاد ما نهاد.
مصراع: والاذن تعشق قبل العین احیاناً.
عشق مستولی شد، سکون ظاهر وباطن را به ترانهٔ: ان المحب لمن یهواه زوار، روان برقص و حرکت درآورد، تا ابدالابدین نه آن نغمه منقضی شود و نه آن رقص منقرض، چه مطلوب نامتناهی است، اینجا زمزمه عاشق همه این گوید که:
تا چشم باز کردم، نور رخ تو دیدم
تا گوش برگشادم آواز تو شنیدم
پس عاشق دایم در رقص و حرکت مشغول است، اگرچه بصورت ساکن نماید. و تری الجبال تحسبها جامدة و هی تمر مر السحاب، خود چگونه ساکن تواند بود؟ که هر ذره از ذرات کاینات را محرک اوست، چه هر ذره کلمه است و هر کلمه را اسمی و هر اسم را زبانی دیگر است و هر زبانی را قولی دیگر و هر قولی را ازمحب سمعی، چون نیک بشنوی قایل و سامع را یکی یابی که: السماع طیر یطیر من الحق الی الحق؛ جنیدبا شبلی قدس سرهما عتاب کرد، گفت: سری که مادرسردابها پنهان میگفتیم تو بر سر منبر آشکارا کردی، شبلی گفت: انا اقل و انا اسمع و هل فی الدارین غیری؟
مگر چنین میگوید:
رباعی
بخش 2
هر بوی که از مشک و قرنفل شنوی
از دولت آن زلف چو سنبل شنوی
چون نالۀ بلبل از پی گل شنوی
گل گفته بود گرچه ز بلبل شنوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهی عشق و تجربههای یک عاشق در حالت خلوت و شهود است. عاشق در آرامش خود، تحت تأثیر نغمهای قرار میگیرد که او را از خواب غیروجود بیدار میکند و وجدی در او ایجاد میشود. عشق در دل او ضویتی میافزاید و او را به حرکت و رقص وا میدارد. همچنین بیان میشود که عشق و شعف او بیپایان است و هیچگاه خاتمه نمییابد. اهمیت گوش سپردن به نغمهها و تأثیراتی که بر عاشق میگذارد، نیز مورد تأکید قرار میگیرد. در نهایت، با اشاره به تجربهی عرفانی جنید و شبلی، به تبادل افکار در مورد عشق و شناخت اشاره میشود و ارتباط نزدیکی بین عشق، شنیدن و درک عمیقتر وجود دارد. این مطالب با شعرهای زیبایی از عشق و الهامات عاشقانه به پایان میرسد.