نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

لمعۀ نوزدهم عراقی

عراقی / لمعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بخش 1

عاشق را دلی است منزه از تعین که مخیم قباب عزت است و مجمع بحر غیب و شهادت، و این دل را همتی است که:

اگر بساغر دریا هزار باده کشد

هنوز همت او بادۀ دگر خواهد

لاجرم سعت او بمثابتی است که آنکه در همه عالم نگنجد، جملۀ عوالم در قبضۀ اوناپدید بود، سراپردۀ فردانیت در ساحت وحدانیت او زند، بارگاه سلطنت آنجا سازد و کارگاه کارها اینجا پردازد، حل و عقد و قبض وبسط و تمکین و تلوین همه اینجا بود. فاذا قبض اخفی ما ابدی، و اذابسط اعادما اخفی.

ابویزید از سعت دایرۀ دل خود چنین خبر داد که: اگر عرش و صد هزار چند عرش وآنچه در اوست، در گوشۀ دل عارف گذر یابد، عارف از آن خبر نیابد. جنید گفت: چگونه خبر یابد؟ که: المحدث اذا قورن بالقدیم لم یبق له اثر،‌ ابویزید چون نظر در چنین دلی کند که محدث را در او اثر نبود، همه قدیم بیند، لاجرم گوید:‌سبحانی.

بیت

یکی از یخ کوزه‌ای ساخت و پر آب کرد، چون آفتاب بتافت،‌ کوزه را و آب را یک چیز یافت،‌ گفت: لیس فی الدار غیرنا دیار.

و سعنی قلب عبدی؛ و القلب بین الاصبعین من اصابع الرحمان. او در دل و دل در قبضۀ او، بنگر که بر زبان ترجمان این حال چگونه می‌رود.

هرکه در بند خود بود پروای غیر ندارد، جز در خود نگنجد، بیگانگی جز در یگانگی قرار نگیرد، فردانیت جز در وحدانیت قرار نگیرد، از این حرف حقیقت دل نتوان دانست و کم کسی داند صاحبدلی از مناجات خود چنین خبر داد که:

قطعه

رباعی

بخش 2

بتی کز حسن در عالم نمی‌گنجد عجب دارم

که دایم در دل تنگم چگونه خان و مان سازد؟

بخش 3

ساقی و می حریف و پیمانه همو

شمع و لگن و آتش و پروانه همو

بخش 4

گرچه در زلف تو است جای دلم

در میان دل حزین منی

تا بدانی که از لطافت خویش

هم تو در بند زلف خویشتنی

بخش 5

گفتم که: کرائی تو بدین زیبائی؟

گفتا: خود را، که خود منم یکتائی

هم عشقم و هم عاشق و هم معشوقم

هم آینه هم جمال و هم بینائی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

متن فوق به بیان مفاهیم عمیق عرفانی می‌پردازد و عشق را به عنوان حالتی از آگاهی و وحدت معرفی می‌کند. عاشق واقعی دارای قلبی خالص و به دور از تعینات دنیوی است. این قلب به قدری بزرگ و وسیع است که می‌تواند هر نوع تجربه‌ای را در خود جای دهد و همچنان نیاز به تجربه‌های نو دارد. در اینجا به مفهوم وحدت وجود اشاره می‌شود، جایی که همه چیز در دل عاشق تجلی می‌یابد و هیچ چیز جز عشق در آن وجود ندارد. عارفان بزرگی چون ابویزید و جنید به عظمت و وسعت دل عاشق اشاره می‌کنند و بیان می‌دارند که حتی عرش و کائنات نیز در دل عارف نمی‌گنجد. روح و اصل عشق در حقیقت وحدت تمامی موجودات است و عاشق و معشوق در نهایت یکی هستند. این پیام به زیبایی در اشعار به تصویر کشیده شده است، جایی که عشق به خودآگاهی و حقیقت منتهی می‌شود.