لمعۀ بیست و پنجم عراقی
عراقی / لمعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
بخش 1
محب خواست که بعین الیقین جمال دوست بیند، عمری در این طلب سرگشته میگشت، ناگاه بسمع سر او ندا آمد:
آن چشمه که خضر یافت زو آب حیات
در منزل تو است، لیکن انباشتهای
بیت
چون بعین الیقین در خود نظر کرد، خود را گم یافت، آنگه دوست را باز یافت، چون نیک نگه کرد، خود عین او بود، گفت
این دیده هر دیدهوری را حاصل است، الا آنست که نمیداند که چه میبیند هر ذره که از خانه به صحرا شود، ضرورت آفتاب بیند، اما نداند که چه میبیند؟ عجب کاری همه بعین الیقین جمال او میبیند.
رباعی
ز یک یک ذره سوی دوست راه است و یا در چشم تو عالم سیاه است
چه در حقیقت جز آن ذات مجرد نیست، اما نمیداند که چه میبیند، لاجرم لذت نمییابد، لذت آن یابد که بحق الیقین بداند که چه میبیند؟ و به چه میبیند؟ و بهر چه میبیند؟ و لکن لیطمئن قلبی، مگر اشارات بچنین یقینی حاصل بود، اطمینان قلب و سکون نفس جز بحق الیقین حاصل نیاید. از سهل پرسیدند: ما الیقین؟ گفت: الیقین هوالله، پس تو نیز: و اعبدربک حتی یأتیک الیقین
بیت
بیت
بخش 2
ای دوست ترا بهر مکان میجستم
هر دم خبرت از این و آن میجستم
دیدم بتو خویش را، تو خود من بودی
خجلت زدهام کز تو نشان میجستم
بخش 3
بخش 4
در این ره گر بترک خود بگوئی
یقین گردد ترا کو تو، تو اوئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
محب (عاشق) سالها به دنبال دیدن جمال واقعی دوست (معشوق) بود تا اینکه ناگهان صدایی را شنید که به او میگفت: "آب حیات که خضر پیدا کرد در خانه تو موجود است، اما تو آن را انباشتهای." وقتی محب به درون خود نگاه کرد، خود را گم کرده و پس از آن دوست را یافت. او در یک رباعی بیان میکند که در جستجوی دوست بود و احساس خجلتی میکند وقتی متوجه میشود که دوست همان خود اوست. نویسنده سپس اشاره میکند که هر کس در جستجوی حقیقت است باید درک کند که چه میبیند و از چه چیزهایی جداست. در حقیقت، هیچ چیزی جز ذات خداوند وجود ندارد و شناخت این حقیقت به انسان لذت حقیقی میدهد. در نهایت، به ضرورت اطمینان قلب اشاره شده و گفته میشود که اگر کسی بخواهد بر یقین برسد، باید خدا را عبادت کند و در این مسیر خود را بشناسد؛ زیرا هرچه در این مسیر سپر شود، در واقع خود را نادیده گرفته است.