لمعۀ بیست و ششم عراقی
عراقی / لمعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)
بخش 1
محب چون خواهد که مراقب محبوب باشد، چارۀ او آن بود که محبوب را بهرچشمی مراقب باشد و بهرنظری ناظر،چه او را در هر علمی صورتی است و در هر صورتی وجهی است، و در همه اشیاء ظهور او را مراقب بود، چه ظاهر همه اشیاء اوست، چنانکه باطن اوست. هوالظاهر و الباطن. هیچ چیز نبیند که او را پیش از آن یا پس از آن یا درآن یا با آن نبیند. محب اینجا بیش خلوت نتواند نشست، عزلت نتواند کرد، چه او را عین اشیاء بیند، مقامی بر مقامی نگزیند، و از هیچ چیز عزلت نتواند کرد؛ چه غایت عزلت آن بود که در خلوتخانه نابود وجود نشیند و از جملۀ اسماء و صفات حق و خلق عزلت گزیند. لیکن پس از آنکه ناظری او جویان منظوری دوست آمد و دانست که مرتبۀ معشوقی را به عاشقی او تعلق گونهای است، عزلت چگونه کند که: الربوبیة بغیر العبودیة محال. اینجا عاشق هم بحسابی درمیآید، چه اگر عاشق کرشمۀ معشوقی را قابل نیاید تهی ماند. ان للربوبیة سراً لو ظهر لبطلت الربوبیة، هرچند معشوق را حسن و ملاحت به کمال است و از روی کمال هیچ در نمییابد.
نی حسن ترا شرف ز بازار من است؟
بت را چه زیان چو بت پرستش نبود؟
بیت
اما از روی معشوقی نظارۀ عاشق درمییابد. از سهل پرسیدند که: ما مراد الحق من الخلق؟ گفت: مساهم علیه. حریت اینجا از جانبین متعذر مینماید، چه هرجا که نسبت آمد حریت رفت.
حریت مطلق در مقام غنای مطلق یافته شود، والا از روی معشوی، همچنانکه نیاز و عجز عاشق را ناز و کرشمۀ معشوق دریابد همچنین کرشمه و ناز او را نیز طلب و نیاز عاشق بکار آید، و این کار بییکدیگر راست نیاید، اینجا ناز و کرشمه و دلال معشوق با نیاز و تذلل و انکسار عاشق همه آن گوید:
بیت
دانی چه گفت و شنود میرود؟ میگوید: هرچند.
بیت
شعر
بخش 2
آزادی و عشق چون نمیآید راست
بنده شدم ونهادم ازیک سو خواست
بخش 3
نحن فیاکمل السرور ولکن
لیس الا بکمیتم السرور
بخش 4
تشریف دست سلطان چوگان بود ولیکن
بیگوی، درون میدان، چوگان چه کاردارد؟
بخش 8
نی غلط گفتم که اینجاعاشق و معشوق اوست
گرچه ما از عشق او اندر جهان افسانهایم
ما کهایم؟ ازما چه آید؟ تا نپنداری که ما
روی او را آینه،یا زلف او را شانهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی رابطه عاشق و معشوق میپردازد و تأکید میکند که محب (عاشق) باید همیشه مراقب محبوب (معشوق) باشد. این مراقبت به این معناست که عاشق باید در هر چیزی به دنبال جلوههای محبوب بگردد، زیرا محبوب در هر علمی و هر ظاهری جلوهای دارد. این عشق به قدری عمیق است که عاشق نمیتواند به تنهایی و در خلوت بماند، زیرا وجود همه چیز را تحت تأثیر محبوب میداند. در این رابطه، عزلت (تنهایی) برای عاشق ممکن نیست، زیرا او نمیتواند از جلوههای معشوق فاصله بگیرد. عزلت به معنای شناسایی وجود خداوند به عنوان رب و عباس است و این دو بدون یکدیگر معنا ندارند. در واقع، عشق و آزادی در این بستر نمیتوانند به صورت مطلق وجود داشته باشند، زیرا عاشق نیازمند است و معشوق به خودی خود بینیاز نیست. در نهایت، عشق و نیاز همیشه به هم وابستهاند و در تعامل با یکدیگر کامل میشوند. متن به زیبایی بیان میکند که هرچند معشوق تمام کمالات را دارد، اما بدون عشق و نیاز عاشق، این کمال به تنهایی نمیتواند کامل بماند. بنابراین، عاشق و معشوق در یک رابطه متقابل و وابسته به یکدیگر به سر میبرند.