نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

لمعۀ بیست و سوم عراقی

عراقی / لمعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)

بخش 1

عشق را آتشی است که چون در دل افتد هرچه در دل یابد بسوزد، تا حدی که صورت معشوق را نیز از دل محو کند. مجنون مگردر این سوزش بود، گفتند: لیلی آمد، گفت:‌من خود لیلی‌ام و سر بگریبان فراغت فرو برد، لیلی گفت:‌سر بر آر که منم محبوب تو.

مصراع: آخر بنگر که از که می‌مانی باز؟

گفت: الیک عنی، فان حبک قد شغلنی عنک.

آن شد که بدیدار تو می‌بودم شاد

از عشق تو پروای توام نیست کنون

بیت

در دعا مصطفی علیه السلام از این مقام چنین خبرداد که: اللهم اجعل حبک احب الی من سمعی و بصری، گفت ای آنکه شنوائی و بینائی من توای.

واگر نظر بالاتر کنی، اشارت: فنسیهم، با تو گوید که محبوب مغلوب عشق چگونه گردد؟ فهم من فهم، و من لم یذق لم یعرف، جملگی شرح این امور، آنست که عشق نخست سر از گریبان عاشقی بحکم: احببته، برزند، آنگاه بدامن معشوق درآویزد، و چون هر دو را به سمت دوئی و کثرت موهوم یابد، نخست روی هر یک از دیگری بگرداند، آنگاه به لباس خود که یگانگی صرف است برآرد.

بیت

بیت

بخش 2

خواهم که چنان کنی بعشقم مشغول

کز عشق تو با تو هم نپردازم بیش

بخش 3

این همه رنگهای پر نیرنگ

خم وحدت کند همه یک رنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

عشق همچون آتشی است که وقتی در دل شعله‌ور شود، همه چیز را می‌سوزاند حتی تصویر معشوق را. مجنون در این سوز و گداز درگیر عشق لیلی است و وقتی لیلی ظهور می‌کند، او را نمی‌شناسد. عشق به گونه‌ای است که انسان را از خود و دنیایش غافل می‌کند. شاعر در دعا از خدا می‌خواهد که عشقش از همه چیز حتی شنیدن و دیدن او محبوب‌تر باشد. همچنین، عشق موجب می‌شود که معشوق فراموش شود. به طور کلی، عشق ابتدا انسان را از مرز خود عبور می‌دهد و به سوی معشوق می‌کشاند، اما در نهایت به یگانگی می‌رسد، جایی که تمامی رنگ‌ها به یک رنگ واحد تبدیل می‌شوند.