لمعۀ بیست و هفتم عراقی
عراقی / لمعات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بخش 1
عاشق را طلب شهود بهر فناست از وجود، دایم در عدم برای آن میزند که در حال عدم آسوده بود، هم شاهد بود و هم مشهود.
زان قبل بود شاهد و مشهود
که بنزدیک خویش هیچ نبود
بیت
چون موجود شد غلطای بصر خود شد و از شهود محروم ماند، بصر او بحکم: کنت سمعه و بصره، عین معشوق آمد و اوئی او غطای آن بصر. انت الغمامة علی شمسک، فاعرف حقیقة نفسک. اگر این غطا که توئی تو است از پیش بصر کشف شود، معشوق را بینی و تو در میان نه، آنگاه به سمع سر توندا آید که:
شعر
ظن برده بدم بمن که من میبودم من جمله تو بودم ونمیدانستم
اینجا دعای عاشق همه این بود که: اللهم اجعلنی نوراً، یعنی مرا در مقام شهود بدار تا بینم که من توام، آنگاه گویم: من رآنی فقد رأی الحق، و تو گوئی: من یطع الرسول فقد اطاع الله: که اگر من باشم ترا نبینم، لاجرم گویم: نور انی اراه؟
و ماقدروا الله حق قدره.
رباعی
بخش 2
بذالک سر طال عنک اکتتامه
ولاح صباح کنت انت ظلامه
فانت حجاب القلب عن سر غیبه
ولولاک لمیطمع علیه ختامه
بخش 3
خلق را روی کی نماید او؟
در کدام آینه در آید او؟
بخش 7
روزت بستودم و نمیدانستم
شب با تو غنودم و نمیدانستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن دربارهی عشق و شهود صحبت میکند. عاشق به دنبال تجربهی فنا و عدم است تا از این طریق به شهود واقعی دست یابد. در حالت عدم، عاشق حس آرامش و دیدن معشوق را تجربه میکند، اما زمانی که به وجود میآید، به واسطهی خطاهای بصری از شهود محروم میشود. در اینجا تاکید بر این است که خود انسان، حجاب و مانع دیدن معشوق است و اگر این حجاب برداشته شود، عاشق میتواند حقیقت را ببیند. شعری در این بخش نشان میدهد که قبل از شناخت واقعی، انسان گمان میکند که خودش وجود دارد در حالی که در واقع در اتحاد با معشوق است. دعای عاشق این است که خداوند او را نور قرار دهد تا بتواند به حقیقت ببیند و بفهمد که او و معشوق یکی هستند. در نهایت، این متن به عمق رابطهی عاشق و معشوق و چگونگی دیدن حقیقت و خداوند اشاره میکند.