نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۱ - اندر ابتدای کتاب عراقی

عراقی / آغاز کتاب / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صاحبا، راز اندرون ز نهفت

تا نپرسی ز من، نخواهم گفت

بنده را خاطری است ناخرسند

عاشق هجر یار، لیک به بند

که پسندد چو من هنرمندی

لب ببسته، اسیر دربندی؟

بنده را شاعری نپنداری

زین گدایان خام نشماری

چون در گنج دوست وا کردند

به من این شیوه را عطا کردند

روز و شب درد درد می‌نوشم

در خروشم، اگر چه خاموشم

از تلطف به من نما گل را

در حدیث اندر آر بلبل را

تا نوایی ز عشق آغازم

وین چنین تحفه‌ها بپردازم

کلماتی است از مخارج اصل

اندرو هست مندرج ده فصل

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به رازهای درون خود اشاره می‌کند و می‌گوید که تا کسی از او نپرسد، چیزی نخواهد گفت. او از ناخرسندی خود به خاطر دوری از معشوقش سخن می‌گوید و به هنرمندی خود اشاره می‌کند که در بند احساساتش گرفتار است. شاعر به دیگران درباره هویتش به عنوان شاعر و گدایی عشق می‌گوید و با بیان اینکه روز و شب در عذاب است، خواسته‌اش را از معشوق می‌طلبد و آرزو می‌کند که بتواند درباره عشق و دردهایش سرود بخواند. در نهایت، او از کلماتی سخن می‌گوید که حاوی معانی عمیق و چندین فصل هستند.