بخش ۶ - مثنوی عراقی
عراقی / فصل اول / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
آفت عاشقی نه از سر ماست
این بلا خود ز انبیا برخاست
داشت بر یوسف و زلیخا دست
در جهان خود ز دست عشق که رست؟
تا دلم را هوای باطل بود
جانم از ذوق عشق عاطل شد
چون ز سیمرغ دید شهپر عشق
همچو داود میزند در عشق
با دلش مهر خود بیامیزد
پس به مویی دلش بیاویزد
عشق چون دستبرد بنماید
انبیا را ز کیش برباید
اندرین کوی از آرزوی غزال
خوکبانی همی کنند ابدال
عاشق ار راز خود بپوشاند
وز ورع شهوتش فروماند
به حقیقت مرید عشق بود
چون بمیرد شهید عشق بود
بعد ازین دست ما و دامن عشق
ما شده خوشه چین خرمن عشق
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تاثیر و طاقت عاشقی بر دل انسان اشاره دارد و میگوید که این درد و رنج از خود ما ناشی نمیشود، بلکه ریشه در تجارب انبیا و عشقهای بزرگ دارد. شاعر با مثالهایی چون عشق یوسف و زلیخا و عشق داود، نشان میدهد که چگونه عشق میتواند انسان را به وجد آورد و در عین حال دچار درد و رنج کند. عشق در واقع یک دستبرد است که حتی انبیا را نیز از کیش خودشان خارج میکند. در این مسیر، عاشق باید رازهای دلش را پنهان کند و با عشق درونیاش زندگی کند و وقتی که از این عشق بمیرد، به مقام شهادت میرسد. در نهایت، شاعر به جمعآوری ثمره عشق و درخت خوشهچینی از آن میپردازد.