بخش ۳ - مثنوی عراقی
عراقی / فصل دهم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عکس هر مویت، ای بت رعنا
در دماغم رگی است از سودا
از وصال قد تو ای دلدار
نیست جز گیسوی تو برخوردار
فرق کردن به چشم سر نتوان
موی فرق تو را، ز موی میان
شد دلم، تا شدم گرفتارت
به طمع طرههای طرارت
موی زلفت فراز عارض خوش
سوخت ما را، چو موی در آتش
ای ربوده دلم به پیشانی
الحق آن نیز هم به پیشانی
نور ماه است، یا شعاع جبین؟
شمع پروانه سوز؟ یا پروین؟
مانده زان غمزه در شگفتم من
هست بیمار و مست و مردافکن
رخ تو خسته جان تواند دید
چون بدین دیده آن تواند دید؟
لب لعلت، که روح بخش دل است
برگ گل از لطافتش خجل است
عاشقان تو پاکبازانند
صید عشق تو شاهبازانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر با وصف زیباییهای معشوق، از جمله موی او و تأثیر آن بر دل و جانش، احساساتش را ابراز میکند. او به شدت گرفتار عشق معشوق شده و زیباییهای او را همچون آتش و نور توصیف میکند. عشق او را بیمار و محتاج کرده و در نهایت میگوید که عاشقان واقعی در پی عشق معشوق هستند و آمادهاند برای آنچه که عاشقانه به دست میآورند.