بخش ۲ - غزل عراقی
عراقی / فصل دهم / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای ربوده دلم به رعنایی
این چه لطف است و این چه زیبایی؟
بیم آن است کز غم عشقت
سر برآرد دلم به شیدایی
از جمالت خجل شود خورشید
گر تو برقع ز روی بگشایی
زیر برقع، چو آفتاب منیر
اندر ابر لطیف پیدایی
در جمالت لطافتی است، که آن
در نیابد کمال بینایی
آن ملاحت، که حسن روی تو راست
کس نبیند، مگر تو بنمایی
منقطع میشود زبان مرا
پیش وصف رخ تو، گویایی
روز و شب جان به عاشقان دادن
از برای تو و تو خود رایی
نیست بیروی تو عراقی را
بیش ازین طاقت شکیبایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش اشاره میکند و از لطافت و جذابیت او سخن میگوید. او ابراز نگرانی میکند که عشقش ممکن است او را دیوانه کند و از خجلتی که خورشید در برابر جمال محبوب احساس میکند صحبت میکند. شاعر بر این باور است که هیچ کس به اندازه محبوب نمیتواند زیبایی خود را نشان دهد و خود را در مقابل وصف او عاجز میبیند. در نهایت، او به این نکته میرسد که تحمل دوری محبوب برایش دشوار است و زندگیاش وابسته به اوست.